تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩

آغاز سنهء نود و پنج

بيان جنگ و غزاى شاش

گفته شده است در آن سال حجاج لشكرى از عراق فرستاد و دستور داد قتيبه سوى شاش لشكر بكشد . قتيبه به محل « شاش » يا ( كشماهان ) رسيد كه خبر مرگ حجاج را شنيد و آن در ماه شوال بود كه بدين شعر تمثل كرد :
لعمرى لنعم المرء من آل جعفر * بحوران امسى اعلقته الحبائل فان تحى لى املك حياتى و ان تمت * فمانى حياة بعد موتك طائل
يعنى : بجان خود قسم مردى كه از خاندان جعفر بود نيك مردى بود كه در حوران ( محل ) دام مرگ او را گرفت . اگر تو براى من زنده شوى من مىتوانم زنده باشم و گر نه كه زندگانى من پس از مرگ تو دراز نخواهد بود . او پس از رسيدن خبر مرگ حجاج بمرو برگشت ، سپاه او هم پراكنده شد . در آن هنگام از وليد براى او نامه رسيد كه ما اندازهء جهاد و كوشش و لياقت ترا خوب مىشناسيم . امير المؤمنين ترا بلند و گرامى خواهد داشت و با تو آنچه شايسته قدر تست و ترا خشنود و خرسند كند رفتار خواهد كرد . توهم جهاد و جنگ خود را ادامه بده و منتظر پاداش امير المؤمنين باش كه خداوند به تو اجر خواهد داد . نامه‌هاى خود را نزد امير المؤمنين بفرست ( و ما را بر همه چيز آگاه كن ) انگار من جهاد ترا در مرز شاهد و ناظر باشم .

مرگ حجاج بن يوسف

گفته شد : ستم حجاج و ظلم امراء ديگر را نزد عمر بن العزيز شرح دادند كه در زمان وليد بن عبد الملك بر سر كار بودند . او ( عمر ) گفت : حجاج در عراق و وليد در شام و فرقه در مصر و عثمان ( بن حيان ) در مدينه و خالد در مكه ( حكومت مىكنند ) دنيا پر از ستم و جور شده است . خداوندا مردم را از اينها نجات بده . اندك مدتى نگذشت كه حجاج در گذشت . همچنين قرة بن شريك كه هر دو در يك ماه هلاك شدند . بعد از آنها وليد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 189 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت