گفته شد او در يك حين و حال دو گورخر شكار كرد و خوارزم و سمرقند را در يك سال گشود . اين مثل براى اين گفته شده است كه سوار در شكار بيك تير دو گورخر را بىپا كند .
چون قتيبه سمرقند را گشود نهار بن توسعه را نزد خود خواند و گفت : اى نهار چه گفتى بگو ؟ ( او پيش از آن گفته بود ) .
الا ذهب الغز و المقرب للغنى * و مات الندى و الجود بعد المهلب
اقاما بمرو الرود رهن ضريحه * فقد غيبا من كل شرق و مغرب
يعنى : جنگ و غزا كه توانگرى و دارائى را نزديك مىكند از ميان رفته و كرم و سخا هم بعد از مهلب مرده و در گذشته است . اين دو كه ثروت ( يا غزاى موجب ثروت ) و سخا باشند هر دو در مرقد او ( مهلب ) خفته و از شرق و غرب نهان گشتهاند .
اى نهار مگر اين غزا ( غزو - جنگ با كفار ) نيست ؟ گفت : نه . اين بهتر از آن و من دربارهء آن چنين گفتهام :
و ما كان مذ كنا و لا كان قبله * و لا هو فيما بعدنا كابن مسلم
اعم لاهل الشرك قتلا بسيفه * و اكثر فينا مقسما بعد مقسم
يعنى ، از روزى كه ما آفريده شديم و قبل از آن و بعد از اين هم مانند فرزند مسلم نبوده و نخواهد بود . او عموم مشركين را با شمشير خود كشت و قسمت ما را يكى بعد از ديگرى فزونتر نمود .
گفت : ( راوى ) شعراء بعد از آن ( واقعه ) بسيار گفتند يكى از آنها كميت است كه اين بيت از قصيدهء اوست :
كانت سمرقند احقابا يمانية * و اليوم تنسبها قيسية مضر
يعنى : سمرقند قرنها يمانى بود ( قبايل دو قسم بودند - يمانى و مضر كه قتيبه از مضر بود و چون هر دو در حال اختلاف بودند شاعر اهل سمرقند را دشمن و مخالف مانند يمانىها دانست يا اينكه آنها با يمانىها قبل از او موافق بودند ) ولى امروز آن را به قيس و مضر منتسب مىكنند .
كعب اشقرى هم گفت . گفته شده است او نگفته ، بلكه مردى جعفى آن را سروده است :
كل يوم يحوى قتيبة نهبا * و يزيد الاموال مالا جديدا