جنگ و غزا بهترين اعمال نيك در راه خداوند است . من از اين نيكىها تهى دست هستم .
( براى شما نيكى ندارم . بهتر اين است كه براى غزا برويد ) تا مىتوانيد بر در خانهء ما تجمع مكنيد و نزد ما ميائيد مباد دچار گناه شويد ( و از سعادت غزا در راه خدا محروم شويد ) .
سعيد بن عبد العزيز تنوخى گفت : چون مرگ عبد الملك بن مروان نزديك شد دستور داد در كاخ را بگشايند . از دور ديد كازارى ( رختشوى ) سر گرم رختشوئى مىباشد . گفت : اى كاش من كازار مىبودم ، اين كلمه را دو بار تكرار كرد ( كازار - معرب آن قصار است ) . سعيد بن عبد العزيز گفت : خدا را حمد و سپاس مىكنيم كه آنها ( عبد الملك و ياران او ) بما پناه آوردهاند . و ما به آنها پناه نياوردهايم . سعيد بن بشير گويد : چون بيمارى عبد الملك شدت يافت و سنگين شد شروع بملامت و سرزنش خويش نمود . او بر سر خود مىزد و اظهار ندامت مىكرد و مىگفت : اى كاش روزمره كسب مىكردم و روزى خود را بدست مىآوردم و بطاعت و عبادت خداوند مشغول مىشدم .
آن حال را براى فرزند خازم نقل كرد او گفت : خدا را سپاس كه آنها هنگام مرگ آرزوى روزگار ما را مىكنند و ما در مانند آن هنگام آرزوى حال آنان را نكنيم . مسعود بن خلف گويد : عبد الملك در حال مرض گفت : به خدا قسم من آرزو مىكنم كه غلام يكى از مردم تهامه و چوپان گلهء او باشم كه گله را در كوهستان آن سامان برانم و اى كاش هيچ كس و هيچ چيز نمىبودم .
عمران بن موسى مؤدب ( معلم ) گويد : روايت شده است كه عبد الملك بن مروان چون سخت بيمار ( و مشرف بر مرگ ) گرديد گفت : مرا بلند كنيد كه بر يك جاى مرتفع مشرف باشم . هر چه گفت كردند . نسيم را استنشاق كرد و گفت : اى دنيا چه قدر گوارا و نكو هستى ولى ( افسوس ) كه مدت تو هر قدر دراز باشد باز كوتاه است . بسيار تو هم اندك است . ما در زندگانى خود بسى مغرور بوديم . سپس به اين دو بيت تمثل كرد :
ان تناقش يكن نقاشك يا ر * ب عذابا لا طوق لى بالعذاب
او تجاوز فانت رب صفوح * عن مسىء ذنوبه كالتراب