تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
پدر ) و مسلمه و منذر و عنبسه و محمد و سعيد الخير و حجاج كه مادرانشان ام ولد ( كنيز فرزنددار ) بودند . يكى از همسران او شقراء دختر مسلم بن حليس طائى بود و نيز ام ابيها دختر عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب ( برادرزادهء على ) گفته شده است : دختر على بن ابى طالب هم همسر او بود و اين روايت صحت ندارد .

بيان بعضى از احوال و اخبار او

عبد الملك مردى خردمند ، مدبر و محتاط و اديب و عالم بود . ابو زياد ( دربارهء او ) گفت : او يكى از چهار فقيه مدينه بشمار مىرفت . آنها سعيد بن مسيب و عروة بن زبير و قبيصة بن ذويب و عبد الملك بن مروان بودند . شعبى گويد : با هر كه مباحثه و مذاكره كردم خود را افضل از او ديدم مگر عبد الملك ، هر گاه براى او حديثى نقل مىكردم اطلاع و علم او را در آن فزونتر مىديدم . يا اگر شعرى نقل و روايت مىكردم او بيشتر از آن حفظ داشت و نقل و روايت مىكرد . جعفر بن عقبهء خطائى گويد : بعبد الملك گفته شد پيرى زود بر تو چيره شده است . گفت : بر منبر فراز شدن و ترس از خطا و غلط گفتن مرا پير كرده است عبد الملك گفته بود هيچكس بر اين كار ( خلافت ) از من تواناتر ( و شايسته‌تر ) نيست فرزند زبير نماز را طول مىدهد و بسيار روزه مىگيرد ولى او بخيل است و در خور سياست و اداره كردن ملك و ملت نمىباشد . ابو مسهر گويد : بعبد الملك در حال بيمارى گفته شد چونى ؟ گفت : حال من چنين است كه خداوند ( در قرآن ) فرموده است :
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ
اخوانكم وراء ظهوركم شما نزد ما يكان يكان آمديد چنان كه در آغاز كار شما را آفريديم در حالى كه برادران خود را پشت خود گذاشته‌ايد . مفضل بن فضاله از پدر خود روايت مىكند : جماعتى از عبد الملك بن مروان اجازهء ديدار خواستند . او سخت بيمار بود به آنها اجازه داد و آنها وارد شدند . يك غلام اخته ( خواجه ) او را بر سينهء خود تكيه داده بود و به آنها گفت شما هنگامى بر من وارد شديد كه آخرت من نزديك شده و دنياى من سپرى گشته است . من در بهترين كارهاى خود تفكر كردم ديدم