تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
چون وليد بيرون رفت عبد الملك گفت :
و مستخبر عنا يريد لنا الردى * و مستخبرات و الدموع سواجم
يعنى كسى كه حال ما را مىپرسد ( و خبر صحت را ميخواهد ) خود مرگ را براى ما ميخواهد ( كه جانشين ما باشد ) ديگران كه زنان باشند حال ما را مىپرسند در حالى كه اشكها را روان مىكنند . عبد الملك بفرزندان خود وصيت كرد و گفت : من شما را بتقوى و ترس از خدا وصيت مىكنم و پند مىدهم كه ترس از خدا براى شما زينت و زيور است . تقوى براى حفظ شما دژ محكم است . بزرگتر بر كوچكتر ترحم و تلطف كند و كوچكتر حق بزرگتر را حفظ و رعايت كند . با مسلمه ( فرزند ديگرش كه غايب بود ) مشورت كنيد و براى و عقيدهء او عمل كنيد . او مايهء فرح و لبخند شماست ( دندان - ناب - بادام‌شكن بعبير كرده كه چون نمايان شود خنده حاصل مىشود ) او سپر شما خواهد بود . او دژ شما مىباشد كه از آن دژ دفاع مىكنيد . حجاج را گرامى بداريد زيرا منبرها را براى امارت شما آماده كرده و ممالك را گشوده و دشمنان را خوار نموده است . شما فرزندان يك مادر مهربان باشيد . هرگز عقربها ميان شما نخزند ( مقصود كينه ) . در جنگ و ستيز آزاده باشيد زيرا جنگ مرده پسند نمىباشد . براى نيكى و احسان يك منار بلند و نمايان باشيد . گناه بزهكاران را ببخشيد آن هم پس از تبرى از گناهى كه مرتكب شده‌اند . نسبت بمردم شريف نيكى كنيد كه آنها در قبال احسان شما سپاسگزار و حق‌شناس و ممنون خواهند بود . چون او مرد نعش وى را بخارج شهر كه باب جابيه باشد حمل كردند . وليد هم بر او نماز گذاشت . هشام ( فرزند ديگرش ) به اين بيت تمثل و استشهاد كرد :
فما كان قيس هلكه هلك واحد * و لكنه بنيان قوم تهدما
يعنى : مرگ قيس ( نام شخص ) مرگ يك فرد نيست . او بنيان يك قوم بود ( چون فروريخت ) آن بنيان منهدم گرديد . وليد گفت : خاموش - تو به زبان شيطان سخن مىرانى چرا گفته اوس بن حجر را به زبان نياوردى كه چنين گويد :