تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢

بيان بعضى حوادث

در آن سال هشام بن اسماعيل مخزومى امير الحاج بود ( خود امير مدينه بود ) . والى عراق و مشرق زمين ( ايران و بالاخص خراسان ) حجاج بن يوسف بود كه پيش از آن هم بود . محمد بن مروان در آن سال ارمنستان را قصد و غزا كرد . دو فصل زمستان و تابستان را در آن سامان بسر برد . در آن سال عمرو بن حريث مخزومى در گذشت همچنين عبد اللّه بن حارث بن جزء زبيدى گفته شده است در سنهء هشتاد و هفت در گذشت يا هشتاد و هشت . عبد اللّه بن عامر بن ربيعه هم پيمان بنى عدى وفات يافت . او هنگام وفات پيغمبر چهار ساله بود .

آغاز سنهء هشتاد و شش

-

بيان وفات عبد الملك

در آن سال عبد الملك بن مروان در نيمهء شوال در گذشت . او مىگفت من از اين مىترسم كه در ماه رمضان بميرم . او پس از اينكه از مرگ در ماه رمضان رست در نيمهء شوال هلاك شد در حالى كه تصور نجات را مىكرد . عمر او شصت سال بود ، گفته شده شصت و سه ساله بوده است . او مىگفت من در ماه رمضان متولد شدم و در ماه رمضان از شير گرفته شدم و در ماه رمضان قرآن را ختم كردم و در ماه رمضان مردم با من بيعت كردند ( بدين سبب مىترسيد كه پايان كار او هم در ماه رمضان باشد ) . مدت خلافت او از روزگار قتل فرزند زبير سيزده سال و چهار ماه ، هفت روز كم بود . گفته شده است سه ماه و پانزده روز ( بعد از سيزده سال ) بود چون بيمارى وى سخت شد يكى از پزشكان گفت اگر او آب بنوشد خواهد مرد . تشنگى وى سخت شد . گفت : اى وليد آبم بده . گفت : من هرگز در مرگ تو تسريع نمىكنم . به دختر خود فاطمه گفت آبم بده ، وليد مانع شد . عبد الملك بوليد گفت او را آزاد بگذار و گر نه ترا از ولايت عهد خلع خواهم كرد . گفت : پس از اين چيزى ديگر نمانده ( رمقى نمانده ) است فاطمه به او آب داد و او نوشيد و مرد . وليد بر او داخل شد ، فاطمه دخترش هم بالاى سر او نشسته بود . وليد گريست و پرسيد حال امير المؤمنين چون است ؟ عبد الملك ( هنوز نمرده بود ) گفت : بهتر است .