پنهان كرده بود نمايان كرد و آن يك شمشير برهنه بود . عمرو آن شمشير را گرفت و او را با همان شمشير زد و كشت و بر اسب سوار شد و نزد موسى برگشت . آن سپاه ( پس از قتل فرمانده ) پراكنده شد . بعضى از سپاهيان هم نزد موسى رفته پناه خواستند او هم به آنها امان داد . بعد از آن ( واقعه ) اميه لشكرى براى سركوبى او نفرستاد .
اميه از ايالت خراسان معزول و مهلب امير آن ديار شد او هم بمزاحمت موسى نپرداخت بفرزندان خود هم وصيت كرد كه هرگز متعرض او نشوند زيرا اگر كار موسى يكسره شود اميرى از قيس بجاى شما منصوب خواهد شد ( قبايل دو قسمت از دو قوم بودند كه هميشه ضد يك ديگر تعصب مىكردند ) . مهلب در گذشت و امارت بفرزندش يزيد رسيد ، او هم از مزاحمت موسى خوددارى كرد . مهلب هم حريث بن قطبهء خزاعى را تازيانه زده بود ( چنان كه شرح آن گذشت ) او و برادرش ثابت هر دو بموسى ملحق شدند . چون يزيد بن مهلب بامارت رسيد اموال آنها را مصادره و هر دو را محروم كرد و برادر مادرى آنها را كشت كه حارث بن منقذ بود . حريث پس از آن واقعه نزد طرخون رفت و از رفتار يزيد شكايت نمود . ثابت هم نزد تركها خوشنام و محبوب بود ، طرخون براى آنها تعصب كرد و بر يزيد خشم گرفت . تركها را جمع و تجهيز و آمادهء نبرد كرد . همچنين قوم سبل و اهل بخارا و صغانيان . آنها همه با ثابت نزد موسى رفتند ، گريختگان عبد الرحمن بن عباس ( شرح آن گذشت ) هم بموسى ملحق شدند و از هرات نزد او رفتند ، همچنين گريختگان ابن اشعث از عراق يا از كابل به او پيوستند و هشت هزار مرد جنگى گرد او تجمع نمودند . ثابت و حريث ( دو برادر ) به او گفتند بايد از رود بگذرى و يزيد را از خراسان اخراج كنى آنگاه ما ترا امير ( آن سامان ) خواهيم كرد . او خواست آن كار را بكند ولى اتباع او گفتند اگر تو يزيد را از خراسان اخراج كنى ثابت و برادرش والى آن سامان خواهند شد . موسى خوددارى كرد و نرفت و بثابت و حريث گفت اگر ما يزيد را از خراسان اخراج كنيم عبد الملك يك والى ديگرى خواهد فرستاد ولى عمال و حكام يزيد را از ما وراء النهر اخراج خواهيم كرد . آنها باج و خراج را گرفتند و كارشان بالا گرفت و نيرومند شدند . عمال و حكام يزيد را از ما وراء النهر راندند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 114
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٤