گرفتند . موسى هم خواست شبيخون بزند و خبر عزم او به گوش طرخون رسيد . طرخون خنديد و گفت موسى نمىتواند به محل دستشوئى تنها برود چگونه ميخواهد بر ما شبيخون بزند . امشب هرگز كسى پاسدارى و نگهبانى نكند ( از فرط غرور ) . موسى هم با سيصد مرد جنگى بيرون رفت . عده خود را به چهار دسته تقسيم كرد و شبيخون زد . اتباع موسى چنين كردند بهر كه و هر چه مىرسيدند ميزدند ، خواه دو پا باشد و خواه چهار پا و ساير اشياء . نيزك سلاح خود را بتن گرفت و ايستاد . طرخون بموسى پيغام داد دست نگهداريد كه ما فردا صبح خواهيم رفت . موسى برگشت و طرخون و لشكريان عجم همه برگشتند . اهل خراسان همه مىگفتند ما نظير موسى نديديم و نشنيديم تا با پدرش بود مدت دو سال نبرد و جانبازى كرد بعد از آن در سراسر كشور خراسان گشت تا بشهرى رسيد كه شهريار آن را مغلوب و شهر وى را تصرف و تملك كرد و او را از شهر خارج نمود و جاى او را گرفت . لشكرهاى عرب و عجم هم او را قصد كردند . او نصف روز را از صبح تا ظهر با عرب جنگ مىكرد و نصف ديگر تا غروب با سپاه ترك نبرد مىنمود . موسى در آن قلعه و شهر مدت پانزده سال زيست نمود .
ما وراء النهر را هم تملك كرد زيرا در سراسر آن كشور كسى نماند كه با او بستيزد . چون يزيد بن مهلب عزل و مفضل نصب شد خواست نزد حجاج مقرب شود بجنگ موسى ابن عبد اللّه كمر بست . عثمان بن مسعود را بفرماندهى لشكر فرستاد . بمدرك بن مهلب كه در بلخ بود نوشت كه او را يارى كند او هم با عدهء پانزده هزار از رود گذشت و بطرخون و سبل نامه نوشت كه آنها به يارى او قيام كنند . آنها هم موسى و اتباع او را به سختى محاصره كردند . مدت دو ماه بعسرت زندگانى كردند ، عثمان هم گرداگرد لشكر خود خندق حفر كرد و سخت احتياط و حذر نمود . موسى باتباع خود گفت برخيزيد كه خارج شويم تا كى بايد بردبارى كنيم ، كار را يكسره كنيد يا ما غالب شويم يا آنها كه يك روز تاريخى خواهد بود ، يا پيروز شويد يا بميريد . نخست تركها را قصد كنيد .
همه بيرون رفتند ، شهر را هم بنضر بن سليمان سپرد و به او گفت : اگر من كشته شوم شهر را بعثمان تسليم مكن بلكه بمدرك بن مهلب واگذار كن آنگاه از شهر بيرون رفت . يك ثلث از اتباع خود را بمقابلهء لشكر عثمان واداشت و دستور داد كه هرگز
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 117
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٧