از ترمذ شاه ( پادشاه ترمذ ) خواست كه به او راه دهد تا در شهر زيست كند . شاه راه نداد .
موسى خود نزد او رفت و دوستى كرد تا يك نحو دوستى و اعتماد ايجاد گرديد . شاه با او همراه شد و به شكار كمر بستند . روزى شهريار ترمذ طعامى تهيه كرد و موسى را با صد تن بدرون شهر بمهمانى دعوت كرد . موسى با همان عده براى تناول طعام حاضر شدند . چون خوردند و سير شدند شاه به او گفت : برو . گفت : من از اينجا نمىروم مگر اينكه اين قلعه خانه يا گور من شود . دست بسلاح بردند و گروهى را كشتند .
سايرين گريختند . ترمذشاه را بيرون كرد و به او و يارانش آزار و آسيب نرسانيد . او و ساير گريختگان بتركها پناه بردند و از آنها يارى خواستند كه موسى را از بلاد خود اخراج كنند . تركها گفتند : ما با آنها نبرد نخواهيم كرد . موسى در ترمذ اقامت كرد . عدهاى از اتباع پدرش به او ملحق شدند و او نيرومند شد . از ترمذ لشكر مىكشيد و اطراف را غارت مىكرد . بعد از آن بكير بن وساج بايالت خراسان منصوب شد و او از مزاحمت موسى خوددارى كرد . بعد از او اميه بايالت خراسان رسيد . او شخصا براى سركوبى موسى لشكر كشيد و مقصود او از آن لشكركشى عكس العمل بكير ( والى قبل ) بود ( كه سهل انگارى كرده بود ) چنان كه بدان اشاره شد ( قبل از اين ) اميه بعد از صلح بكير مردى از خزاعه بفرماندهى سپاهى انبوه براى جنگ با موسى فرستاد . اهالى پراكندهء ترمذ هم باز بتركها توسل نمودند ( كه موسى را اخراج كنند ) و به آنها خبر دادند كه لشكرى از عرب براى سركوبى آنها روانه شده و او را محاصره كردهاند . تركها هم بمدد آن مرد خزاعى ( فرمانده عرب ) لشكر كشيدند . موسى با لشكر خزاعى در آغاز روز تا ظهر جنگ مىكرد و بعد از ظهر تا غروب با تركها نبرد و مقاومت مىكرد . مدت دو يا سه ماه با طرفين جنگ كرد . خواست بسپاه خزاعى شبيخون بزند . عمرو بن حصين كلابى به او گفت :
بلشكر عجم ( غير عرب كه ترك باشند ) شبيخون بزن زيرا اعراب هشيار و بر حذر هستند و جنگ شبانه را بهتر ميدانند ، اگر بعجم ( تركها ) شبيخون زدى و آنها را پراكنده كردى بر عرب مسلط و براى جنگ آنها مجرد و نيرومند خواهى بود . او ( موسى ) صبر كرد تا دو ثلث شب گذشت با چهار صد تن خارج شد و بعمرو بن خالد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 112
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٢