را نمىپسنديد تا بسمرقند رسيد . در آنجا اقامت گزيد و شهريار آن نسبت به او احسان كرد كه او طرخون بود . اجازه داد كه به شهر اندر شود و او اقامت كرد و آسوده شد .
مردم سغد خوانى گستردند و ميان آن ظرفى پر از گوشت و در كنار گوشت سركه نهادند ، و در نزديكى آن يك صراحى شراب و يك جام قرار داده بودند . آن عادت سالى يك بار به كار برده و تكرار مىشد . آن طعام و شراب بقهرمان و پهلوان سغد اختصاص داشت كه سوارى دلير آزموده باشد و كسى حق ندارد از آن طعام و شراب تناول كند .
اگر كسى دست درازى كند بايد با پهلوان سغد كشتى بگيرد و نبرد كند كه هر كه حريف خود را بكشد او پهلوان مىشود و خوان پهلوان به او اختصاص خواهد يافت .
يكى از اتباع موسى پرسيد : اين سفره و طعام براى چيست ؟ به او گفته شد كه مخصوص پهلوان غالب است . او بر خاست و بر خوان نشست و طعام و شراب را خورد و نوشيد .
پهلوان را خبر دادند كه حاضر شد . سخت خشمگين شد و گفت اى مرد عرب بايد با من مبارزه كنى . مرد عرب برخاست و با او مبارزه كرد و او را كشت . پادشاه سغد گفت من بشما پناه دادم و احسان كردم شما پهلوان دلير مرا كشتيد اگر من بشما امان نمىدادم همه را مىكشتم اكنون از شهر و پناه من دور شويد . آنها هم خارج شدند و به شهر كش رفتند . شهريار كش نتوانست آنها را دفع كند ناگزير از طرخون يارى و مدد خواست . موسى بمقابلهء او شتاب كرد . در آن هنگام عدهء موسى بالغ بر هفتصد مرد جنگى شده بود ، جنگ آغاز كردند چون شب فرا رسيد دست از نبرد كشيدند عدهء مجروحين از اتباع موسى بسيار بود . موسى بزرعة بن علقمه گفت چاره در ملاقات طرخون بينديش . او نزد طرخون رفت و گفت اى پادشاه تو در قتل موسى چه سودى خواهى برد ؟ بدان اگر او را قصد كنى تا عدهء بسيارى را بكشتن ندهى به او نخواهى رسيد . آنگاه پس از كشتن او ملت عرب بخونخواهى او قيام خواهد كرد . هر دسته يا مردى از عرب كه ترا قصد كنند بخونخواهى او خواهند كوشيد . اين كار خطاست .
گفت : من نمىتوانم كش را به او بسپارم . گفت : پس از جنگ خوددارى كن تا او برود .
او هم خوددارى كرد ( و موسى و اتباع او كوچ كردند ) موسى رفت تا بترمذ رسيد . در آنجا قلعهاى بود كه از يك طرف مشرف بر رود بود . موسى در پيرامون قلعه لشكر زد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 111
مساهمون: ابن الأثير
ص١١١