كه بيا او رفت و از هر شهرى كه مىگذشت مردم آن شهر گل نثار مىكردند و گل در راه او مىريختند و زمين را با گل و ريحان مىپوشانيدند .
( حضين بن منذر ) با حاء بى نقطه و ضاد نقطهدار مفتوح و در آخر آن نون است .
بيان لشكر كشى مفضل سوى باذغيس و آخرون
چون مفضل بامارت خراسان منصوب شد باذغيس را قصد و فتح نمود و غنايمى بدست آورد بهر يكى از افراد هشتصد ( درهم ) رسيد بعد از آن اخرون و شومان را قصد كرد
[ ؟ ] برد و آن را ميان اتباع خود تقسيم نمود . مفضل خزانه و بيت المال نداشت
[ ؟ ] مىآورد بگنج نمىسپرد بلكه بمردم مىداد و غنايم را ميان آنها تقسيم مىكرد .
بيان قتل موسى بن عبد اللّه بن خازم
در آن سال موسى بن عبد اللّه بن خازم در ترمذ كشته شد . علت رفتن او بترمذ اين بود كه چون پدرش كشته شد و جمعى از قبيلهء بنى تميم بقتل رسيدند چنان كه شرح آن گذشت بسيارى از اتباع او پراكنده شدند . او بنيشابور رفت و عدهاى از بنى تميم را براى محافظت بار و مال خود در مرو گذاشت ( قبل از كشته شدن ) به فرزند خود وصيت كرده بود كه بعد از من بار و مال و كالاى مرا بردار و از رود بلخ بگذر تا بيكى از پادشاهان پناه ببرى و بنخستين قلعه كه مىرسى سنگر كن و بمان . موسى هم با دويست و بيست سوار رفت ، بعضى هم به او ملحق شدند تا چهار صد سوار تمام شدند .
قومى از بنى سليم هم به او پيوستند او سوى زم رفت و با مردم آن محل جنگ كرد و بر آنها پيروز شد مالى هم بغنيمت برد . از رود گذشت و در بخارا را قصد كرد . از شهريار آن ديار خواست كه به او پناه بدهد . او ترسيد و نپذيرفت و گفت : او مردى خونخوار و كشندهاى بىباك است همچنين ياران او ولى به او مالى داد او هم راه خود را گرفت .
بهر پادشاهى كه مىرسيد و از او پناه ميخواست از پذيرفتنش خوددارى مىكرد و ماندنش