را براى او شرح داد . عبد الملك به او نوشت كه تو بسيار اصرار ميكنى و يزيد را بزشتى نام مىبرى همچنين خانوادهء مهلب را ، اينك مىتوانى نام كسى را براى ايالت خراسان ببرى كه پسند افتد . حجاج نام قتيبة بن مسلم را برد عبد الملك نوشت او را بايالت خراسان منصوب كن يزيد آگاه شد كه حجاج او را عزل كرده است ، از افراد خانواده خود پرسيد چه پيش بينى مىكنيد كه حجاج چه شخصى را والى خراسان خواهد كرد ؟ آنها گفتند مردى از ثقيف ( قبيلهء حجاج ) . گفت : هرگز ، يكى از خانوادهء مهلب را امير خواهد كرد كه چون من نزد او بروم آن امير را عزل خواهد كرد آنگاه مردى از قبيلهء قيس را امير خواهد كرد و من گمان مىكنم كه آن مرد قتيبة بن مسلم باشد . چون عبد الملك با عزل يزيد موافقت كرد ، او نخواست يكسره او را عزل كند به او نوشت كه امارت خراسان را بيكى از افراد خانوادهء خود بسپارد و خود نزد وى آيد و دستور داد كه مفضل برادرش جانشين او باشد .
يزيد با حضين بن منذر رقاشى مشورت كرد او گفت در جاى خود بمان و تمارض كن و بامير المؤمنين نامه بنويس كه ترا بامارت خراسان ابقا كند زيرا او نسبت به تو خوش بين است . يزيد گفت ما خانوادهاى هستيم كه بطاعت و فرمانبردارى موصوف شده و طاعت ما هميشه فرخنده بوده و هست . من تمرد و مخالفت را نمىپسندم ، بعد تصميم بر سفر گرفت و وسايل مسافرت را فراهم كرد ولى مدتى بتأخير انداخت . حجاج هم بمفضل نوشت كه ايالت خراسان را به تو واگذار كردهام . مفضل هم يزيد را بتسريع سفر وادار كرد . يزيد به او گفت بعد از من حجاج ترا به حال خود نخواهد گذاشت ( عزل خواهد كرد ) علت اينكه ترا بايالت منصوب نموده از تمرد من ترسيده بود بعد از اين هم معلوم خواهد شد . يزيد هم در ربيع الاخر سنهء هشتاد و پنج مسافرت كرد و حجاج برادرش مفضل را بجاى او مستقر نمود ولى بعد زود او را عزل كرد . گفته شده است علت عزل او اين بود كه چون حجاج از جنگ فرزند اشعث آسوده شده بفكر يزيد بن مهلب افتاد كه جز او هم و غمى نداشت تمام اهل عراق هم بخاندان مهلب مايل و علاقهمند بودند همه متوجه خراسان شده بودند او ( يزيد ) هم باحوال و اوضاع عراق و مردم آن سامان آشنا بود . هر چه او ( حجاج ) مىنوشت كه حاضر شود او دوام
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 108
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٨