و ببريد . او قصاص و ديه نخواهد داشت . او را خدا كشت و بدوزخ فرستاد . پس از آن منادى ندا داد كه هيچ كس ( از سپاهيان ) در منزل ديگران منزل نكند .
حجاج قبل از آن سپاهيان شام را بخانههاى اهل كوفه منزل داده بود . اهل شام از كوفه بيرون رفته لشكر زدند .
حجاج كسانى را فرستاد كه براى سپاه جاى مناسب اختيار كنند . او خود رفت و به محل واسط رسيد ناگاه راهبى ( تارك دنيا ) ديد كه بر خر سوار بود . خر در آن هنگام بول كرد . راهب پياده شد و خاك آلوده به بول را كند و با خود برد و در رود دجله انداخت . حجاج راهب را نزد خود خواند و علت آن عمل را از او پرسيد .
پاسخ داد كه ما در كتب خود خوانده و ديدهايم كه در اين مكان معبدى ساخته خواهد شد كه خداوند را در آن معبد خواهند پرستيد ، من نخواستم اين مكان آلوده و پليد شود . حجاج در آن مكان مسجد ساخت و شهر واسط را بنا نمود .
بيان بعضى حوادث
در آن سال عبد الملك ابان بن عثمان را از حكومت مدينه عزل و هشام بن اسماعيل را نصب نمود . امراء و حكام هم همان كسانى كه در سال قبل بودند مستقر شدند بجز حاكم مدينه . حجاج هم خانواده و خويشان خود را بشام فرستاده بود زيرا از حملهء عبد الرحمن بن اشعث بيمناك شده بود ميان آنها خواهرش زينب بود كه نميرى نام او را در شعر خود برده بود . چون فرزند اشعث مغلوب شد و گريخت مژدهء پيروزى را بعبد الملك نوشت . به خواهر خود هم نامه نوشت . نامه را هنگامى دريافت كه بر استر ماده سوار بود . چون نامه را گشود صداى خش و خش كاغذ به گوش استر رسيد ، رميد و سوار خود را بر زمين افكند ، زينب افتاد و مرد . در آن سال واثلة بن الاسقع بسن صد و پنج سال در گذشت . گفته شده است او در سنهء هشتاد و پنج وفات يافت و سن او نود و هشت سال بود . در آن سال زر بن جيش بسن صد و بيست و دو سال در گذشت . همچنين ابو وائل شقيق بن سلمه ازدى كوفى در همان سال وفات يافت . او در سنهء يك هجرى متولد شده بود .