تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
پيشانى مهيب كه پشت مرد ( مبارز ) را مىشكند . او هيچ روزى ديده نشده كه از دشمن عاجز باشد . او هميشه جنگجو يا كشنده است . آنها را با ضرب در و يا نيزه را از آنها سيراب مىكند . مختار از جبانه السبيع بقصر برگشت سراقه بن مرداس بارقى كه گرفتار شده بود با او همراه بود . او مختار را با شعر خطاب كرد و گفت :
امنن على اليوم يا خير معد * و خير من حل بتجر و الجند و خير من لبى و حيا و سجد
يعنى اى بهترين قوم معد بر منى منت بگذار ( و آزادم كن اى بهترين كس كه در تجر ( در طبرى شحر ) و جند ( دو محل ) زيست كرده . اى بهترين كسى كه در حج بر يك پا جسته و تحيت فرستاده و سجده كرده . مختار او را بزندان سپرد و روز بعد او را احضار كرد او هم در حضور مختار اين اشعار را خواند :
الا ابلغ ابا اسحق انا * نزونا نزوة كانت علينا خرجنا لا نرى الضعفاء شيئا * و كان خروجنا بطراً و حينا لقينا منهم ضربا طلحفاً * و طعنا صائبا حتى انثنينا نصرت على عدوك كل يوم * بكل كتيبة تنعى حسينا كنصر محمد فى يوم بدر * و يوم الشعب اذ لاقى حنينا فاسجح اذ ملكت فلو ملكنا * لجر نافى الحكومته و اعتدينا تقبل توبة منى فانى * ساشكراذ جعلت النقد دينا
يعنى ابا اسحق را بگوييد ( ابو اسحق كنيه مختار ) ما نهضت و شورشى كرديم كه بزيان ما انجام گرفت . ما قيام كرديم در حالى كه ناتوان را ناچيز مىپنداشتيم ( غلامان و اوباش كه با مختار قيام كرده بودند ) . قيام از روى سيرى خود پسندى