( زنده كنيد ) شما كسى را كشتيد كه بشما امر شده بر او درود بفرستيد و صلوات كنيد گفتند : رحمت خدا شامل تو باد ما را باكراه و اجبار فرستادند . بر ما منت بگذار و ما را زنده بدار . مختار به آنها گفت : چرا شما اين منت را بر حسين نگذاشتيد كه او را زنده بداريد و حال اينكه او فرزند دختر پيغمبر شما بود ؟ چرا او را زنده نگذاشتيد و چرا به او آب نداديد ؟
بدى ( مالك بن بشير ) كه كلاه حسين را ربوده بود . مختار امر كرد دست و پاى او را بريدند و او را بدان حال گذاشته تا مرد . كه تكان مىخورد و مضطرب مىشد ديگران را هم كشت . زياد بن مالك ضبعى و عمران بن خالد بن قشيرى و عبد الرحمن بن ابى خشكاره بجلى و عبد اللّه بن قيس خولانى را نزد او احضار كردند چون آنها را ديد گفت اى كشندگان نيكان و پرهيزگاران اى قاتلين سيد و پيشواى جوانان بهشت امروز خداوند از شما انتقام مىكشد . تاراج ورس روز نحس را براى شما كشيد ( ورس رخت رنگين ) آنها لباس و رختى را كه حسين داشت بيغما برده بودند . امر داد آنها را كشتند . عثمان ابن خالد بن اسيد دهمانى و ابو اسما و بشر بن شميط قانصى كه هر دو در قتل عبد الرحمن بن عقيل شركت كرده و رخت او را ربوده بودند احضار كردند . گردن آنها را زدند و بعد در آتش سوختند . پس از آن بجستجوى خولى بن يزيد اصبحى فرستاد كه او حامل سر حسين بود خولى در نهان خانه خود پنهان شد . ياران مختار براى تفتيش داخل خانه او شدند . زن او كه عيوف نام داشت و دختر مالك بود از روزى كه سر حسين را نزد همسر خود ديد بدشمنى او كمر بست آن زن به آنها گفت : شما در اينجا چه ميخواهيد ؟ گفتند : شوهرت كجاست ؟ گفت من نمىدانم ولى با دست اشاره كرد كه او در نهانخانه است آنها به آنجا رفتند و او را پيدا كردند بر سر سبد گرفته بود ( براى پنهان شدن ) او را از دخمه بيرون كشيدند و نزد خانواده خود كشتند و بعد از آن به آتش انداختند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 101
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠١