تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
بود كه موجب هلاك گرديد . ما از آنها ( كه قيام كرده‌اند ) ضرب و طعن شديد و كارگر ديديم كه موجب برگشتن و گريختن ما گرديد . تو بر دشمن همه روزه پيروز باش با هر لشكرى كه دارى كه بر حسين ندبه و زارى كند . تو عفو كن اگر چيره و كشوردار شوى اگر ما مسلط و مالك كشور مىشديم هرگز عفو نمىكرديم ( مانند تو داراى اين فضيلت نمىشديم ) بله در حكومت خود ستم و تعدى مىكرديم . توبه مرا قبول كن و اگر اين وام ( عفو ) را نقد كنى سپاسگزار خواهم بود . چون بمختار رسيد گفت : خداوند امير را نيك بدارد من بخداوندى كه جز او خداى ديگر نيست قسم مىخورم كه فرشتگان را ديدم در صف تو و براى پيروزى تو جنگ مىكردند آنها بر اسبهاى ابلق ( دو رنگ ) سوار بودند و ميان زمين و آسمان جولان مىدادند . مختار به او گفت : بر منبر برو و بمردم اعلان كن و بگو كه من چنين و چنان ديدم . او هم بر منبر رفت و گفت . آنگاه مختار او را در خلوت پذيرفت و گفت : من مىدانم كه تو چيزى نديدى و اين گفته را براى اين به زبان آوردى كه از كشتن رها شوى تو آزاد هستى هر جا كه ميخواهى برو اينجا نمان كه ياران مرا گمراه و فاسد خواهى كرد . او هم ببصره رفت و بر مصعب وارد شد و اين شعر را گفت :
الا ابلغ ابا اسحق انى * رابت البلق دهما مصمتات كفرت بو حيكم و جعلت نذرا * على قتالكم حتى الممات ارى عينى ما لم تبصراه * كلا نا عالم بالترهات
( در تاريخ طبرى دو بيت بر اشعار سابق و يك بيت بر اين ابيات اضافه آمده ) . يعنى ابا اسحق را بگوييد ( پيغام دهيد ) . من آن ابلقها را سياه ديده و گنگ ديده بودم ( كنايه از شمشيرها و دم مرگ ) من به آن وحى كه تو ادعا مىكنى ( گويند مختار ادعاى الهام يا وحى مىكرد و شبيه بآيات قرآن سخن مسجع مىگفت )
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 99 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت