تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
كافر هستم . من نذر كرده‌ام تا دم مرگ با شما نبرد كنم من ديده خود را فريب داده و آنچه را نديده بود ( فرشتگان بر ابلق سوار ) به چشم خود نشان دادم ( و دروغ گفتم هر دو ( من و تو ) مىدانيم كه اين گفته‌ها خرافات و اوهام است . در آن واقعه عبد الرحمن بن سعيد بن قيس همدانى كشته شد . سعر بن ابى سعر و ابو الزبير شبامى و مرد ديگرى هر سه قتل او را ادعا كردند . شبام هم يك طايفه از قبايل همدان فرزند عبد الرحمن ( مقتول ) ابو الزبير شبامى را گفت : تو پدرم را كشتى كه او پيشواى قوم تو بود . او ( در جواب وى ) اين آيه را خواند
لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
يعنى قومى كه ايمان به خدا و روز قيامت را ادعا مىكنند هرگز آنها دوست دشمن خدا و رسول نخواهند بود . ( چنين قومى به اين صفت نخواهى ديد . كه بتضاد قائل باشند و پدرت از همان مردم بود ) . واقعه با كشتن هفتصد و هشتاد مرد از قوم ( قبيله همدان ) پايان يافت . در آن روز بيشتر مقتولين اهل يمن بودند . تاريخ آن واقعه شش روز مانده به آخر ذى الحجه سنه شصت و شش بود . اشراف مردم هم خارج شده ببصره پناه بردند مختار هم براى كشتن قاتلين حسين آماده و آزاد گرديد و گفت : دين ما اين نيست كه كشندگان حسين را زنده بگذاريم . نه مردى هستم اگر ادعاى يارى آل محمد را بكنم آنها را زنده بگذارم . اگر چنين باشد من همان كذابى خواهم بود كه مرا ناميده و لقب داده‌اند . در كشتن آنها از خدا يارى و مساعدت مىخواهم . نام قاتلين حسين را نزد من ببريد كه طعام و شراب بر من حرام خواهد بود تا آنكه روى زمين را از وجود آنها پاك كنم . عبد اللّه بن اسيد جهنى و مالك بن بشير بدى و حمل بن مالك محاربى را نام بردند و نشان دادند . مختار عدهء را فرستاد و آنها را از قادسيه احضار كرد . همين كه آنها را ديد گفت : اى دشمنان خدا و رسول حسين بن على چه شد ؟ حسين را براى من بياوريد