رفاعه در آغاز كار با مختار بود چون او را دروغگو ديد از او برگشت و خواست او را بكشد ( ترور كند ) ولى خوددارى كرد و گفت : حديث پيغمبر مانع انجام ترور گرديده كه فرمود
« من ائتمنه رجل على دمه فقتله فانا منه برى »
يعنى هر مردى بهر كسى كه اعتماد كند كه خون او را نريزد و آن مرد ( خيانت كرده ) او را بكشد من از او برى هستم چون جنگ با مختار رخ داد او با اهل كوفه همراهى كرد و داخل ميدان نبرد گرديد و چون شعار يزيد بن عمير را شنيد كه هوا خواه عثمان بود از قوم خود برگشت و بعنوان انتقام خون حسين با دشمنان مختار كه قوم او بودند جنگ كرد تا كشته شد . او در صف ياران مختار داخل شد و دليرى كرد تا به خاك و خون افتاد . يزيد بن عميره بن ذى مران ( صاحب شعار عثمان ) كشته شد . نعمان بن صهبان جرمى كه مردى پرهيزگار و پارسا بود كشته شد همچنين فرات بن زحر بن قيس پدرش هم كه زحر باشد مجروح شد . عبد اللّه بن سعيد بن قيس و عمر بن مخنف هم كشته شدند ( آنها از سران سپاه كوفه و اشراف شهر بودند ) عبد الرحمن بن مخنف هم جنگ كرد تا مجروح شد . مردان قبيله او را بر سر و دست برداشتند و به خانه بردند و او در حال بيهوشى بود . در اطراف او هم عده از مردان قبيله ازد نبرد كردند . اهل يمن هم شكست خورده منهزم شدند و فرار آنها مقرون بننگ و عار شده بود . از خانههاى مخالفين پانصد اسير گرفتند و نزد مختار بردند همه دست بسته و بندى بودند . مختار فرمان داد كه آنها را حاضر كنند چون آنها را نزد او بردند گفت : خوب نگاه كنيد هر كه در جنگ كربلا با حسين نبرد كرده به من خبر بدهيد . تمام آنهايى كه در جنگ حسين شركت كرده بودند از دم شمشير گذشتند . دويست و چهل و هشت نفر بودند كه آنها را كشتند . اتباع مختار بكشتن هر كه به آنها آزار رسانيده بود دست زدند . چون مختار شنيد ( كه اعمال غرض مىشود ) فرمان آزادى اسراء ( بىگناه ) را داد ولى به آنها سوگند داد كه در جنگ او شركت نكنند و با عهد و قسم آنها را رها كرد كه با دشمنان او همكارى و يارى نكنند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 95
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٥