و نسبت به او و اتباع او هرگز خلاف و دشمنى را روا ندارند . منادى مختار ندا داد هر كه در خانه خود بنشيند و در را بر خود ببندد در امان خواهد بود مگر آنهايى كه در ريختن خون آل محمد شركت كرده بودند . عمرو بن حجاج ربيدى در قتل حسين شركت كرده بود . بر مركب خود سوار شد و راه واقصه را گرفت و تا اين ساعت ( وقت تأليف همين كتاب ) از او خبر نرسيد . ( او در عداوت حسين مانند شمر و يكى از سرداران عبيد اللّه بن زياد بود ) گفته شده اتباع مختار به او رسيدند و او از شدت تشنگى پياده شده بود آنها هم سرش را بريدند . و سر او را پنهان داشتند . چون فرات بن زحر بن قيس كشته شد عائشه دختر خليفه بن عبد الله جعفى كه همسر حسين بود از مختار اجازه گرفت او ( فرات ) را دفن كند او هم اجازه داد و او هم بخاكش سپرد . مختار غلام خود را كه نامش زربى بود بجستجوى شمر بن ذى الجوشن فرستاد . اتباع شمر هم با او بودند شمر به آنها گفت : شما دور شويد شايد او به من طمع كند و نزديك شود آنها جدا و دور شدند زربى هم دلير شده نزديك رفت . شمر بر او حمله كرد و او را كشت شمر هم رفت تا بساتيدما رسيد و از آنجا بقريه كلتانيه كه در كنار فرات بود رفت كه بر يك تل مشرف بر نهر واقع شده بود .
در آن قريه فرستاد و يك بيگانه ( ايرانى - يا عراقى كه علج عجمى و بيگانه باشد ) از آنها خواست . او را رد و گفت : نامه مرا بمصعب بن زبير در بصره برسان . آن پيك بيگانه حامل نامه شمر به آن قريه رفت . ابو عمره يار مختار در آن ديار بود كه از طرف مختار در پاسگاه براى نگهبانى اقامت داشت تا مراقب اهل بصره ( و لشكر آنها ) باشد . پيك اعجمى يك اعجمى ديگرى از اهل قريه مانند خود ديد و از رنج و ضرب شمر شكايت كرد او در حال گفتگو بود كه يكى از اتباع ابو عمره بنام عبد الرحمن بن ابى الكنود رسيد و نامه شمر را نزد اعجمى ديد كه عنوان آن بمصعب بن زبير نوشته شده . عبد الرحمن از آن پيك اعجمى پرسيد شمر اكنون
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 96
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٦