تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
جدلى بود رسيد و پايدارى كرد . بعد از آن عبد اللّه بن قراد خثعمى را با عده چهار صد مرد بمدد ابن كامل فرستاد و به او گفت : اگر ابن كامل كشته شده باشد تو فرمانده آن عده باش و اگر او زنده مانده تو سيصد تن براى يارى او بگذار و با صد تن سوى جبانه سبيع برو و از طرف حمام قطن بر دشمن حمله كن . او رفت و رسيد و ديد كه ابن كامل زنده و مشغول نبرد است كه خود و اتباع او سخت دليرى و پايدارى مىكنند . او عده سيصد مرد نبرد را بمدد آنها گذاشت و خود با صد تن رفت تا به مسجد عبد القيس رسيد . باتباع خود گفت : من از يك طرف دوست دارم كه مختار پيروز شود و از طرف ديگر دوست ندارم اشراف قوم من هلاك و نابود شوند . به خدا سوگند اگر من بميرم براى من گواراتر از اين است كه اشراف قوم من بدست من هلاك شوند . شما در جاى خود بمانيد من شنيده‌ام كه شبام ( قبيله ) از پشت سر آنها حمله خواهند كرد شايد آنها برسند و ما را از حمله به آنها بىنياز كنند . اتباع او قبول و اجابت كردند . او هم شب را ( بدون جنگ ) در مسجد عبد القيس بصبح رسانيد . مختار مالك بن عبد نهدى كه بسيار شجاع بود و عبد اللّه بن شريك نهدى را با عده چهار صد تن به يارى احمر بن شميط فرستاد آنها كه رسيدند او مغلوب دشمن شده بود و عده فزون از حد عدو بر او چيره شده بودند با رسيدن مدد جنگ سختتر گرديد . اما فرزند اشتر كه بمقابله قبايل مضر رفت و با شبث بن ربعى روبرو شد . ابراهيم آنها گفت : واى بر شما برويد و دست بكشيد . من دوست ندارم كه از قبيله مضر كسى بدست من كشته شود . آنها قبول نكردند و جنگ را شروع نمودند . ابراهيم آنها را شكست داد . گريختند و رفتند . حسان بن نافذ عبسى هم مجروح شد او را نزد خانواده خود بردند كه در آنجا در گذشت . او با شبث بود . در آن وقت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 93 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت