از رفتن ابراهيم بن اشتر بر مختار شوريدند و هر يكى از رؤساء محلات ( جبانهها ) با عده خود مجهز و آماده شدند . مختار بر قيام و ستيز آنها آگاه شد يك پيك تندرو نزد ابراهيم بن اشتر فرستاد او بابراهيم در محل ساباط رسيد به او فرمان داد كه با شتاب برگردد . در آن وقت هم مختار به آنها پيغام داد كه هر چه مىخواهيد بگوييد كه من انجام خواهم داد گفتند : ما مىخواهيم كه تو بر كنار باشى زيرا تو ادعا كردى كه محمد بن حنفيه ترا فرستاده و حال اينكه او ترا نفرستاده گفت : بهتر اين است كه شما يك هيئت بنمايندگى خود نزد او بفرستيد تا حقيقت را بدانيد و حق براى شما نمايان شود . مقصود او از آن پيام و گفتگو تأخير كارزار و تا ورود ابراهيم با سپاه خود بود او باتباع خود دستور داد كه دست نگهدارند . اهل كوفه هم راهها و كويها را گرفتند و به روى آنها ( اتباع مختار ) بستند مگر بعضى از جادهها . عبد اللّه بن سبيع هم بميدان رفت بنى شاكر هم بجنگ او كمر بستند و طرفين سخت نبرد كردند عقبة بن طارق جشمى به يارى او رسيد و مدت يك ساعت جنگ كرد و بنى شاكر را از ميدان برگردانيد . بعد از آن عقبه بشمر پيوست و قيس عيلان ( قبيله ) و اهل جنانه سلول ( محله ) با او بودند عبد اللّه بن سبيع هم با اهل يمن و مردم جنانه سبيع رسيد . چون پيك مختار بابن اشتر رسيد و آن در آغاز شب بود .
ابن اشتر با لشكر همان هنگام برگشت و شبانه لشكر كشيد تا روز بعد كه هنگام شب ديگر لشكر زد و استراحت كرد و چهار پايان را عليق و آسايش دادند و باز شبانه لشكر كشيد و تمام شب را بسير و شتاب گذرانيد همچنين روز بعد تمام روز با عجله راه را طى كرد و هنگام عصر به شهر رسيد . شب را در مسجد بصبح رسانيد .
دليران و پهلوانان لشكر هم با او همراه بودند .
چون اهل يمن در محل جبانه سبيع تجمع كردند وقت نماز رسيد هر يك از روساء اهل يمن اكراه داشت كه ديگرى پيشنماز شود و آن حال نخستين مرحله
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: ابن الأثير
ص٩١