بيان و رود مختار بكوفه
شيعيان مختار را دشنام ميدادند و نسبت به او عيبجوئى ميكردند . زيرا هنگامى كه حسن بن على در محل ساباط مجروح و بكاخ سفيد مدائن حمل شده بود ( اين جمله بريده شده و مكمل آن بايد چنين باشد : او بعم خود حاكم مدين پيشنهاد كرد كه حسن را گرفته تسليم معاويه كند و او خشمگين شد و گفت : چگونه فرزند پيغمبر را تسليم دشمن كنم ) . تا زمان ( قتل ) حسين كه نخست حسين مسلم بن عقيل را بكوفه فرستاد كه مختار در قريه ملك خود بنام لفعا ميزيست و خبر قيام مسلم را به او دادند كه او هنگام ظهر قيام و خروج كرده بود و قيام مسلم بدون مقدمه بود . مختار با غلامان و اتباع خود رسيد و نميدانست چه بايد بكند .
عبيد اللّه هم عمرو بن حريث را با پرچم در مسجد داشته بود كه به تسليمشدگان پناه بدهد . عمرو بر آمدن مختار آگاه شد او را نزد خود خواند و به او امان داد . روز بعد عمارة بن وليد بن عقبه جريان كار را نزد عبيد اللّه شرح داد و عبيد اللّه هم مختار را احضار كرد و گفت : تو بودى كه با عده خود به يارى ابن عقيل قيام نمودى ؟
مختار گفت : من چنين نكرده بودم من آمدم و زير لواى عمرو قرار گرفتم عمرو هم گواهى داد كه او چنين كرده بود عبيد اللّه گفت : اگر عمرو شهادت نميداد كه تو چنين كردى من ترا مىكشتم عبيد اللّه بر سر و روى مختار زد تا چشم او را