يافت به او گفت : من با تو بيك شرط بيعت مىكنم كه تو بدون مشورت و اراده من كارى انجام ندهى و من نخستين كسى ( بدون اذن ) باشم كه بر تو وارد شود و اگر تو رستگار شوى بهترين امارت را به من بسپارى . ابن زبير گفت : من فقط بموجب كتاب ( قرآن ) و سنت پيغمبر خدا با تو بيعت مىكنم مختار گفت : تو با پستترين غلامان من ميتوانى چنين بيعتى بكنى ( و من بالاتر از اين هستم ) من به خدا هرگز با تو بيعت نخواهم كرد مگر به اين شرط . ابن زبير هم بيعت ( و شرط ) او را قبول كرد . او هم در آنجا ( مكه ) اقامت كرد و با حصين بن نمير سخت جنگ نمود و بسيار دليرى كرد و امتحان خوبى در نبرد داد و او سختترين بليه براى اهل شام بود . چون يزيد بن معاويه هلاك شد ( عين عبارت مؤلف كه وفات ننوشته ) و اهل عراق از ابن زبير متابعت و اطاعت كردند مختار پس از پنج ماه اقامت نزد ابن زبير دانست كه به او امارت نخواهد داد ( او را ترك كرد ) او در آن زمان هر كه از كوفه مىرسيد از او وضع و حال مردم آن ديار را مىپرسيد .
هانى بن جبه وداعى از كوفه رسيد و به او ( مختار ) خبر داد كه اهل كوفه بر متابعت و بيعت ابن زبير تصميم گرفتهاند مگر گروهى از مردم كه آنها ذخيرهء مردم هستند ولى كسى نيست كه آنها را اداره و رهنمائى و جمع كند . و اگر كسى پيدا شود كه فرماندهى آنها را بر عهده بگيرد سراسر ملك زمين را خواهد گرفت . مختار گفت : من ابو اسحق هستم . من به خدا قسم در خور ( امارت ) آنها هستم و من كسى خواهم بود كه آنها را بر حق جمع و متحد كند و من سواران اهل باطل را بدست آنها خواهم كشت و هر ديو متكبر و جبار كينه جو و سر سخت را نابود خواهم نمود . سپس بر شتر خود سوار شده و راه كوفه را گرفت تا برود حيره رسيد كه روز جمعه بود . در آنجا تن خود را شست و لباس خويش را پوشيد و سوار شد از مسجد سكون و جبانه گذشت . و از هر گروهى كه جمع شده و نشسته بودند كه مىگذشت بر او سلام مىكردند و درود مىگفتند و او مىگفت : مژده كه نصرت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 11
مساهمون: ابن الأثير
ص١١