آنها را هم قبول نكنند . او قتل اطفال و غارت اموال غير پيروان خود را مباح دانست تمام مسلمين غير فرقه خود را كافر دانست كه مانند ساير كفار عرب هستند و هيچ چيز از آنها پذيرفته نشود مگر يكى از دو كار اسلام ( و پيروى از او ) يا قتل . بعضى از اتباع او ( از خوارج ) عقيده او را قبول كردند و بعضى رد نمودند و او را ترك گفتند .
يكى از كسانى كه مخالفت كردند نجدة بن عامر بود كه راه يمامه را گرفت .
خوارجى كه در آنجا زيست مىكردند و از ابو طالوت جدا شده بودند به او گرويدند بنافع بابن اباضى و ابن صفار و اتباع آنها نامه نوشت و آنها را بطاعت خود دعوت كرد . ابن صفار نامه او را خواند و از اتباع خود مكتوم داشت مبادا آنها پراكنده يا به او ملحق شوند ولى ابن اباضى دعوت نامه را براى ياران خود خواند .
آنگاه گفت : خدا او را بكشد اين چه عقيده و راى ( ناپسند ) كه او پيش گرفته .
اگر مردم كافر بودند حق با او بود و راست مىگفت كه بايد با آنها معامله كافر كرد ولى او دروغ مىگويد مردم از كفار و مشركين دور و برى هستند . ولى آنها منكر نعمت خداوند و از عمل به احكام ( شرع ) خوددارى مىكنند ( كافر نيستند ) پس خون آنها مباح نيست و همه چيز آنها بر ما حرام است . ابن صفار به او گفت خداوند از تو و از ابن ازرق ( هر دو ) برى مىباشد .
زيرا تو كوتاهى و تسامح مىكنى و او افراط و غلو و تندروى مىكند .
ديگرى گفت : خداوند از تو برى باشد . آن قوم ( بر اثر آن اختلاف ) پراكنده شدند . ابن ازرق هم شوكت و سطوتى يافت و بر عدهء او افزوده شد . او در اهواز ماند و شروع كرد بجمع و دريافت باج و خراج كه با گرفتن ماليات تقويت مىشد بعد از آن سوى بصره رفت تا نزديك پل . عبد اللّه بن حارث هم مسلم بن عبيس بن كريز ابن ربيعه را كه از اهل بصره بود بمقابله و دفع او فرستاد .
( عبيس ) با عين بىنقطه مضموم و باء يك نقطه و ياء دو نقطه زير و سين بىنقطه ( عبيده بن بلال ) بضم عين بىنقطه و باء يك نقطه .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 7
مساهمون: ابن الأثير
ص٧