شده بودند ناگزير از آنجا برگشت و از رود دجيل عبور كرد و به محل عاقول رسيد كه در آنجا فقط از يك طرف امكان حمله دشمن بود . در واقعه سولاف ابن قيس رقيات گويد :
الا طرقت من آل مية طارقه * على انها معشوقة الدل عاشقه
تميس و ارضى السوس بينى و بينها * و سولاف رستاق حمته الازارقه
اذا نحن شتى صادقنا عصابة * حروريه اضحت من الدين مارقه
اجازت الينا العسكرين كليهما * فباتت لنادون اللحاف معانقه
يعنى معشوقه از آل ميه شبانه سر زد . او هم معشوقه ناز دار و هم عاشق است . او با ناز تبختر مىكرد ميان من و او سرزمين شوش و سولاف و رستهء كه تحت حمايت ازارقه ( خوارج ) است حايل و مانع بود . چون ما پراكنده بوديم جماعتى سر سخت از حروريها ( فرقه از خوارج ) كه از دين برگشته و گريخته بودند بر ما هجوم بردند . معشوقه از دو لشكر متحارب گذشت ( و بما رسيد ) كه شبانه بدون لحاف با ما هم آغوش گرديد .
بعضى از خوارج هم گفتند :
و لكن تركنا يوم سولاف منهم * اسارى و قتلى فى الجحيم مصيرها
ما در واقعه سولاف آنها را چنين كرديم . بعضى گرفتار و برخى كشته كه همه راه دوزخ را گرفتند .
شعراء هم در وصف آن روز و آن واقعه بسيار شعر سرودند .
چون مهلب به محل عاقول رسيد سه روز اقامت و استراحت كرد و بعد دوباره خوارج را قصد نمود كه آنها در محل « سلى » و « سلبرى » لشكر زده بودند او هم در پيرامون و نزديك آنها صف آرائى كرد او ( مهلب ) حكايات و رواياتى براى لشكريان خود نقل مىكرد و به آنها دلدارى مىداد كه اميدوار و سرگرم باشند