تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
بن عمران بفرماندهى ميمنه ابن جارود و عبيد اللّه بن زياد بن ظبيان بفرماندهى ميسره او برگزيده شدند . حجاج هم قتيبة بن مسلم را بفرماندهى ميمنه گفته شده او نبود بلكه عباد بن حصين بود و سعيد بن اسلم را بفرماندهى ميسره منصوب نمود . ابن جارود با عده خود حمله كرد و از اتباع حجاج هم گذشت ، حجاج با عده خود برگشت و مدت يك ساعت با هم نبرد كردند نزديك بود كه ابن جارود پيروز شود ناگاه تيرى كه معلوم نبود چه كسى آن را رها كرده به او اصابت نمود و او افتاد و مرد . حجاج هم ندا داد كه همه در امان هستند مگر هذيل و عبد اللّه بن حكيم . دستور داد گريختگان را به حال خود بگذارند و تعقيب نكنند و گفت : پى كردن گريختگان نتيجه بد فتح و پيروزيست . عبيد اللّه بن زياد بن ظبيان هم گريخت و بسعيد بن عياذ جلندى ازدى در عمان پناه برد بسعيد گفته شد كه او مرد غدار آدم كش ( تروريست ) است از او حذر كن . چون فصل خربزه رسيد سعيد نيمى از يك خربزهء زهردار براى او فرستاد و گفت : اين نوبر است و اين نخستين خربزه كه در اين فصل رسيده است كه من نيمى از آن خورده و نيم ديگر را براى تو فرستاده‌ام او احساس شر و خطر را كرد و گفت : من نخواستم او را بكشم ولى او مرا كشت . سر ابن جارود با هيجده سر ديگر از اتباع او را نزد مهلب فرستاد . آنها را بر نيزه نصب كردند كه خوارج ببينند و از شورش ديگران نااميد شوند . حجاج بن عبيد بن كعب را هم بزندان سپرد همچنين محمد بن عمير كه هر دو بحجاج پيغام داده بودند اگر بما پناه به يارى ما ترا حمايت خواهيم كرد . غضبان بن قبعثرى را هم بزندان افكند و به او گفت : تو گفته بودى ( بابن جارود ) او را بخور قبل از اينكه او ترا بخورد ؟ گفت سخن من به او سودى نرسانيد و تو هم زيان از آن نبردى . عبد الملك بحجاج نوشت كه او را آزاد كند كه كرد . عبد اللّه بن انس بن مالك انصارى هم با ابن جارود كشته شد . حجاج گفت من گمان