تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
نمىدانم . امير المؤمنين ترا شريك ملك خود نمود و ترا مانند شخص خود و صميمى و وفادار دانست . تو هم ابن زبير را كه بزرگترين مردم بود قصد و نابود كردى و خداوند آن شرف و مقام و عظمت را به تو داد كه امير المؤمنين حجاز را به تو سپرد و باز هم ترا بلندتر و ارجمندتر كرد كه عراقين را به تو سپرد چون تو بنهايت اوج رفعت رسيدى و هدف را اصابت نمودى اكنون از اينجا مىروى و بار سنگين بر اهل شام بشوى به خدا قسم اگر چنين كنى بعد از اين از عبد الملك مرتبه و مقامى نخواهى ديد و قدر و منزلت تو فرود خواهد آمد و قدرت و عظمت تو زايل خواهد شد . من چنين صلاح مىدانم كه ما همه شمشير را آخته پيش برويم و بمتابعت و يارى تو جنگ كنيم تا آنكه با عزت بميريم . حجاج گفت : راى و عقيده همين است و بس . اين حق را براى عثمان ( كه چنين نصيحتى كرده ) حفظ كرد ولى نسبت به زياد خشمگين و بد بين شد . در آن هنگام عامل بن مسمع نزد حجاج رفت و گفت : من براى تو از مردم امان گرفته‌ام . حجاج هم صداى خود را ( عمداً ) بلند كرد ( و به عكس ) گفت به خدا به آنها امان نخواهم داد تا آنكه ابو هذيل و عبد اللّه بن حكيم را تسليم كنند . ( تظاهر به اين مىكرد كه آنها امان خواسته‌اند تا اتباع او بر عجز و ضعف آنها آگاه شوند ) آنگاه نزد عبيد اللّه بن كعب نميرى فرستاد و پيغام داد كه تو بحمايت من مبادرت كن . او پاسخ داد اگر تو نزد من بيائى من ترا حمايت خواهم كرد گفت : نه به خدا قسم چنين كرامتى از تو دور باد . نزد محمد بن عمير بن عطارد فرستاد و او همچنين پاسخى داد و گفت : من در اين كار شتر ماده و نر ندارم ( سود و زيان ندارم ) . نزد عبد اللّه بن حكيم مجاشعى فرستاد . او نيز مانند آن دو جواب ياس داد . عباد بن حصين حبطى بر ابن جارود و ابن هذيل و عبد اللّه بن حكيم گذشت آنها را در حال مشورت و نجوى ديد به آنها گفت : مرا هم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 299 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت