تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
در اين نجوى و گفتگو شريك كنيد . آنها گفتند هرگز هيچ كس در كار نجوى و مشورت ما نبايد مداخله كند . او غضب كرد و با عده صد تن بحجاج پيوست . حجاج به او گفت من از آنهايى كه از تو باز مانده‌اند باكى ندارم ( تو براى من كافى خواهى بود ) . قتيبة بن مسلم هم با قوم خود اهل اعصر به يارى حجاج كمر بست و گفت به خدا ما نخواهيم گذاشت كه قيس ( قبيله ) بكشند و غارت كنند بدون اينكه خود كشته و غارت شوند . حجاج هم از حيات نااميد شده بود چون آن عده رسيدند اميدوار شد . بعد از آن سبرة بن على كلابى و سعيد بن اسلم بن زرعه كلابى هم رسيدند . سلام كردند . او هر دو را نزديك كرد ( مهربانى نمود ) . جعفر بن مخنف ازدى هم رسيد . مسمع بن مالك بن مسمع هم به او پيغام داد اگر بخواهى خود با عده خويش نزد تو بيايم كه آماده هستم و اگر نه من همين جا مىمانم و مردم را از مخالفت تو باز دارم او جواب داد بمان و مردم را از ستيز منصرف كن . چون عده كه نزد او تجمع كرده بودند براى دفاع كافى شدند او برخاست و اتباع خود را آراست و آماده نبرد گرديد چون بامداد رسيد عده شش هزار تن گرد خود ديد . غير از اين هم چيزهائى گفته شد . ابن جارود بعبيد اللّه بن زياد بن ظبيان گفت تو چه عقيده دارى ؟ گفت عقيده و رأى من اين بود كه تو ديروز كار را يكسره مىكردى و بامروز نمىكشيدى كه تو همان رأى را ديروز بدرود گفتى ( كه كار از كار گذشت ) . غضبان به تو گفته بود اين بره را بكش و بخور پيش از اينكه شير شود و ترا بخورد . ( آن را شام خود كن و گر نه او ترا ناهار خود خواهد كرد ، كنايه از تدارك و انجام كار ) اكنون انديشه از ميان رفته و پايدارى و بردبارى مانده . ابن جارود زره خود را خواست چون آن را آوردند وارونه بتن كرد و چون ديد وارونه پوشيده شده بفال بد تلقى كرد . حجاج هم اتباع خود را بدليرى و ثبات واداشت و به آنها گفت از آنچه مىبينيد مترسيد و از فزونى عده آنها بيمناك نشويد . هر دو لشكر سوى يك ديگر پيش رفتند . هذيل