تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
نمىكنم كه انس ( پدر مقتول ) با من بستيزد چون حجاج وارد بصره شد اموال انس را ربود انس نزد او رفت . حجاج به او گفت مرحبا نباشد و خوشى مباد اى زاده زن پليد كه تو پير گمراه و فتنه جو هستى گاهى با ابو تراب ( مقصود على كه انس از ياران پيغمبر و از اتباع على بود ) و گاهى با ابن زبير و زمانى با فرزند جارود . به خدا قسم من ترا مانند چوب لخت و مجرد خواهم كرد و ترا مانند درخت ( سلم ) خواهم بريد و مانند صمغ ( كه از درخت كنده شود ) خواهم كند . انس گفت امير كه را مىگويد ؟ ( تجاهل كرد ) گفت ترا مىگويم خداوند ترا گنگ و كر كند . انس از نزد حجاج برگشت و بعبد الملك نامه نوشت . و از حجاج شكايت كرد كه با او چگونه رفتار كرده است : عبد الملك هم بحجاج چنين نوشت . اما بعد اى فرزند مادر حجاج بدان كه تو بنده و برده بيشتر نيستى كه كارها تصادفاً بدست تو انجام گرفته و تو تكبر كردى و از وضع و حال خويش تجاوز نمودى بحديكه بر تو مشتبه شده كه ندانى كيستى و چيستى اى زاده زنى كه . . . ( عبارت مستفرمه زنى كه مويز را در پارچه نهاده و در موضع خاص اسفل استعمال مىكند كه رطوبت را دفع نمايد و كنايه از پستى و حقارت و زيستن در محل مرطوب و حقير ) باستعمال مويزى عادت كرده من ترا با يك حمله خرد خواهم كرد كه آن حمله مانند يكى از حملات شير بر روباه باشد و من ترا چنين خرد و نابود خواهم كرد كه ترا مانند روز نخست كه از شكم مادر بيرون آمدى برگرداند . ( لخت و بىچيز ) آيا تو حال پدران خود را در طائف فراموش كردى كه آنها سنگ را بر پشت مىكشيدند و بدست خود چاه مىكندند و آب را به زمين مىدادند . آيا حال و وضع پدران خود را در پستى فراموش كردى كه چگونه عارى از مروت و خلق خوب بودند . امير المؤمنين بر رفتار تو نسبت بانس بن مالك آگاه شده كه چگونه گستاخى كردى گويا ميخواستى بدانى كه امير المؤمنين اين نحو تبه كارى را سخت انكار مىكند يا از رفتار تو اغماض خواهد