تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
و هميشه بر چشم كور خود يك پارچه مىگذاشت كه كرسفه نام داشت و بدان سبب او را ذو الكرسفه مىناميدند علاوه بر آن فتق هم داشت نزد حجاج رفت و گفت : خداوند امير را نيك بدارد من فتق دارم . بشر بن مروان هم بر اين درد آگاه شد و مرا معذور داشت . جيره و مواجب خود را پس داده‌ام كه اكنون در بيت المال است . حجاج دستور داد كه گردنش را بزنند و زدند يك تن از سپاه ( باز مانده ) مهلب در بصره نماند و همه به او پيوستند . مهلب گفت . بعراق يك امير نر ( مرد ) آمده . مردم ( سپاهيان ) با ازدحام نزد او ( مهلب ) رفتند و عده او فزون گرديد . بعد از آن حجاج به محل رستقاباذ رفت . فاصله بين او و مهلب هيجده فرسنگ بود . مقصود او پشتيبانى از مهلب و اتباع او بود . همين كه به محل رستقاباذ رسيد برخاست . و خطبه كرد و گفت : اى مردم دو شهر ( كوفه و بصره ) . اينجا اقامت گاه شما يك ماه پس از يك ماه و يك سال پس از يك سال خواهد بود تا آنكه دشمن هلاك و نابود شود . تا آنكه خوارج كه بر شما چيره شده‌اند زايل شوند . روزى يك خطبه ديگر كرد و گفت : آن اضافه ( در جيره ) كه فرزند زبير بشما روا داشته باطل است ( نخواهم پرداخت ) . عمل او عمل يك مرد ملحد فاسق منافق است كه ما آن را روا نمىداريم مصعب بر حقوق سپاهيان صد افزوده بود . عبد اللّه بن جارود گفت : ( بحجاج خطاب كرد ) آن اضافه شخص نبود بلكه اضافه امير المؤمنين عبد الملك است كه آن را تصويب و تثبيت نموده و بشر برادر او هم آن را روا داشته و پرداخته بود . حجاج به او گفت : ترا چه به اين سخن و كار . تو سرت را نگه دار و گر نه سرت را خواهيم ربود . گفت براى چه ؟ من به تو نصيحت كردم و خود وفادار صميمى هستم . اين تنها سخن من نيست بلكه سخن متابعين من است همچنين كسانى كه پشت سر من هستند حجاج فرود آمد ( از منبر ) و ديگر درباره اضافه سخن نگفت . چند ماه هم گذشت كه دوباره موضوع اضافه را مطرح كرد ابن جارود باز به او جواب داد و مانند نخستين بار
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 296 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت