آن نقل نشده كه محتاج شرح و تفسير باشد ولى براى تكميل فايده تفسير مؤلف را و لو موجب تطويل است نقل كرديم كه چون او عين نطق و بيان را وارد كرده بشرح پرداخته و هر كه بخواهد عين خطابه را بخواند بتاريخ طبرى يا كتب ادب مراجعه كند . در اينجا مؤلف چند بيت شعر هم از اشعار حجاج را كه شاهكار سخن او بود حذف نموده از جمله آن اين است :
و اشتدت الحرب بكم فشدوا * و القوس فيها وتر عرد
لا بد مما ليس منه بد . كه شاهد همين مصراع اخير است و تفسير آن هم موجب تطويل است و چون در خود كتاب وارد نشده از شرح و تفسير آن خود - دارى مىكنيم ) .
چون سه روز مهلت گذشت حجاج هياهو و تكبير در بازار شنيد از خانه بيرون رفت و بر منبر فراز گشت و گفت : اى اهل عراق - اى اهل شقاق و نفاق ( اختلاف و كشاكش و آشوب ) و اى مردم زشت اخلاق . من صداى تكبير شنيدهام اين تكبير براى خدا نبود بلكه براى ترسانيدن و ايجاد رعب بوده ( كه مرا بترسانيد ) من دانستم اين هياهو و ضجه مانند گرد است كه زود فرو مىنشيند . اى زادهء زنان پست و پليد و اى بندگان تازيانهپذير و اى فرزندان بيوه زنان ( محروم از تربيت پدر ) هيچ يك از شما برسم خود نمىنشيند ( تشبيه به حيوان سم دار و مقصود از فتنه باز نمىنشيند ) و خون خود را مصون نمىدارد و جاى پاى خود را نمىبيند كه قدم خويش را استوار كند به خدا سوگند نزديك است كه من بلائى بر شما نازل كنم كه كيفر تباهگرى سابق شما باشد و اين كيفر براى آينده يك عبرت شود . عمير بن ضابى حنظلى تيمى برخاست و گفت : خداوند امير را نيك بدارد . من يكى از سپاهيان اين لشكر ( لشكر برگشته مهلب ) هستم . سالخورده و عليل مىباشم .