تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
كوفه كرد و گفت : اى بندگان تازيانه امير المؤمنين بر شما درود مىفرستد و هيچ يك از شما جواب سلام او را نمىدهد . به خدا سوگند من شما را با نحو ديگرى غير از اين حال تاديب و تنبيه خواهم كرد سپس بقارى گفت : ادامه بده و بخوان . قارى خواند : سلام بر شما همه گفتند : سلام خداوند بر امير المؤمنين و رحمت اللّه و بركاته . بعد از آن فرود آمد و به خانه ( دار الاماره ) رفت و بر آن خطاب چيزى نيفزود سپس افسران و گروهبانان را خواند و گفت : مردم ( سپاهيان برگشته ) را بمهلب ملحق كن و براى من صورتى از رفتن آنها بيار كه ديگر كسى نمانده باشد . دروازه‌ها و پلها را هم هرگز نبنديد ( براى حفظ شهر ) شب و روز باز باشد ( بدون محافظ تا متجاوز را بكيفر برساند ) تا اين مدت و مهلت بگذرد ( سه روز مهلت ) . تفسير اين خطبه اين است : او ( حجاج ) گويد : « انا ابن جلا » مقصود او بامداد است كه ظلمت را مىزدايد ( جلا مىدهد و مراد او من در وضع و حال خود بصير و مانند نور روشن و نمايان هستم ) . او گويد : « اشتدىزيم » نام جنگ است ( مفسرين ديگر نام شتر دانسته‌اند ) « قطم » هم عبارت از خرد و تباه كردن است كه بر هر چيز كه بگذرد آن را خرد و نابود مىكند . « و ضم » هم چيزى باشد كه گوشت را از تماس با زمين نگهدارى مىكند « عصلبى » هم سخت و سختگير باشد « اعلاط » هم شترهاى بىمهار است . او گويد : « فعجم عيدانها » يعنى آنها را آزمود ( عبارت مؤلف با دندان امتحان كرد ) . « لأعصبنكم عصب السلمه » عصب قطع باشد و سلم درخت از نوع عضاة ( درخت معروف ) « لا أخلق الا فريت » خلق تقدير است ( ايجاد ) گفته مىشود : من پوست را فرا كردم يعنى پوست را اصلاح كردم و ساختم ( فراهم از اين است كه فروه پوستين باشد ) سمهى چيز باطل را گويند كه عوام آن را خاط الشيطان ( دوخته و ساخته شيطان گويند ) . « غطاط » بضم غين نقطه دار بفتح هم خوانده شده يك نوع پرنده است . ( ما مضمون و مفهوم خطابه را ترجمه كرديم و عين
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 290 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت