تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
عامر اسدى عبد اللّه بن زبير ( غير از ابن زبير ) را ملاقات كرد از او پرسيد چه خبر دارى گفت :
اقول لابراهيم لما لقيته * ارى الامر اضحى منصبا متشعبا تجهر و اسرع فالحق الجيش لا ارى * سوى الجيش الا فى الممالك مذهبا تجهز فاما ان نزور ابن ضابئ * عميراً و اما ان تزور المهلبا هما حظتا خسف نجاؤك منهما * ركوبك حوليا من البلج اشهبا فحال و لو كانت خراسان دونه * راها مكان السوق أو هي اقربا فكائن ترى من مكره الغزو مسمراً * تحمم حنو السرج حتى تحنبا
يعنى بابراهيم ( خطاب بنفس خود ) هنگامى كه او را ديدم گفتم . من اين كار را خستگى آور و دگرگون مىبينم ( سياست حجاج ) تو آماده شو و زود شتاب كن زيرا من چنين مىبينم جز پيوستن بسپاه راه ديگرى نيست . تو يكى از اين دو را اختيار كن يا به زيارت ابن ضابى كه عمير باشد به روى ( مانند او كشته و به او ملحق شوى ) يا اينكه به زيارت مهلب رستگار شوى ( به او ملحق شوى ) هر دو تكليف ذلت بخش است و اگر بخواهى از هر دو نجات يا بى بايد بر كره اسب يك ساله سوار شوى و بگريزى آن كره اسب از اسبهاى سفيد و اشهب باشد . اگر اين كار بخراسان هم محول شود باز خراسان مانند بازار نزديك مىبود يا از بازار نزديكتر ( كنايه از سختى كار پيوستن بمهلب است ) . بنگر تا ببينى كسى كه جنگ و غزا را اكراه داشته باشد چگونه بملازمت جنگ تن داد ( از روى بيم مجبور شد ) آن كسى كه اكراه داشته باشد چگونه بملازمت جنگ تن داد ( از روى بيم مجبور شد ) آن كس كه اكراه داشته مانند زين كه بر پشت اسب مىچسبد بجنگ چسبيد تا متمايل شد . « تحمم » بمعنى ملازمت و ملاصقت است . « تحنب » كج و متمايل شد « زبير » بفتح زاء و كسر باء است ( كه غير از زبير مشهور باشد ) . گفته شده حجاج در ماه رمضان وارد ( كوفه ) شد حكم بن ايوب ثقفى را بحكومت