تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
مىشوند و آنها را طرد مىكنند و سخت مىزنند و مىرانند خواهم زد و خواهم راند تا از تمرد و عصيان باز بمانيد و مطيع و منقاد شويد . من شما را مانند سنگ خواهم افكند و خواهم انداخت و خواهم زد تا نرم شويد . به خدا سوگند من هرگز چيزى نگفته‌ام كه بدان عمل نكرده باشم يا وعده نداده‌ام كه وفا ننموده باشم و هر چه را كه خود مىسازم انجام مىدهم و كار را بپايان مىرسانم ( مىبرم و مىدوزم و مىسازم و مىپردازم ) . زينهار از اجتماع ! هر مردى بايد خود به تنهائى سوار شود ( با عده و حشم نرود ) به خدا سوگند اگر بانصاف و عدالت نگرويد و اگر بدروغ و اشاعه كذب بپردازيد و قيل و قال و اين چه گفت و آن چه مىگويد را ترك نكنيد يا از فلان و فلان خبر بياريد و بشايعات اعتماد كنيد من بهر يك مردى از شما يك نحو دردى در پيكر خود مىرسانم كه او را گرفتار و مبتلا به درد خود سازم كه ديگر بشايعات و هياهو و آشوب نپردازيد . بشما چه كه چنين شد و چنان ؟ به خدا اگر بر حق استقامت نكنيد و از باطل نپرهيزيد من شما را با شمشير چنين خواهم نواخت كه زنان را بيوه و كودكان را يتيم خواهم كرد اگر تمرد و شورش روا و رواج گردد عايدات املاك ( فىء ) نخواهد رسيد با دشمنان جنگ و ستيز نخواهد شد و مرزها بدون مدافع تهى و معطل خواهد شد و اگر مردم بجنگ و غزا و جهاد دعوت شوند باجبار و اكراه و تكليف بسيار مىروند تا باطاعت و ميل و رغبت من شنيدم كه شما مهلب را ترك كرديد و به شهر خود برگشتيد و مدت دو سال است در حال تمرد و مخالفت زيست مىكنيد . من به خدا سوگند اگر يك فرد از لشكريان مهلب را در شهر باز مانده ببينم سه روز بعد از اين اخطار سر او را خواهم بريد . خانه او را بيغما خواهم داد . پس از آن دستور داد نامه و فرمان عبد الملك را بخوانند كه باهل كوفه خطاب كرده بود . نامه را خواندند چون خواننده به اين جمله رسيد : اما بعد سلام بر شما كه من خداوند را ثنا و حمد مىگويم . حجاج بقارى گفت : بس باشد سپس رو باهل