تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
اين فرزندم از من نيرومندتر است ( بجاى من برود ) حجاج گفت : اين ( جوان ) براى ما از پدرش بهتر است . از او پرسيد . تو كيستى ؟ گفت : من عمير بن ضابى هستم . پرسيد : آيا روز گذشته سخن ما را شنيدى ؟ گفت : آرى . گفت : تو آن مرد نيستى كه عثمان بن عفان را قصد كرد . گفت : بودم . گفت : اى دشمن خدا نمىتوانستى در آن زمان براى قتل عثمان يك مرد عوض و بدل روانه كنى ؟ چه باعث شده بود كه تو آن كار را كردى . گفت : او ( عثمان ) پدرم را كه سالخورده بود بزندان سپرد . گفت : تو آن نيستى كه چنين گفته است :
هممت و لم افعل و كدت و ليتني * تركت على عثمان تبكى حلائله
يعنى من تصميم گرفتم و نكردم و خواستم و نزديك بود ( كه بكنم ) و ايكاش چنين مىكردم كه عثمان را در حالى مىگذاشتم كه زنان او بر او بگريند . من ( حجاج ) گمان مىكنم كه صلاح و اصلاح دو كشور منوط بقتل تو باشد امر داد گردنش را زدند و دارائى او را بيغما بردند . گفته شده عتبة بن سعيد بن عاص بحجاج گفته بود : آيا تو اين را مىشناسى ؟ گفت : نه . گفت : اين يكى از كشندگان عثمان است . حجاج گفت : اى دشمن خدا تو نمىتوانستى بجاى خود براى ( قتل ) امير المؤمنين ( عثمان ) ديگرى را بدل بفرستى ؟ آنگاه امر كرد گردنش را بزنند . دستور داد منادى ندا دهد : هان بدانيد كه عمير بن ضابى بعد از انقضاء مدت سه روز آمده و ما امر كرديم او را بكشند كه كشتند . اكنون از پناه خداوند كسى محروم خواهد شد كه امشب بلشكر مهلب ملحق نشود . مردم ( سپاهيان ) همه خارج شدند و بر سر پل ازدحامى عظيم پديد آمد . ( از هجوم سپاهيان ) افسران و نگهبانان هم مهلب را در رامهرمز من قصد نمودند و از او نامه ثبت نام گرفتند كه آنها به او ملحق شده‌اند . مهلب گفت : امروز راد مردى وارد عراق شده ( حجاج ) و از امروز جنگ با دشمن آغاز مىشود . چون حجاج عمير را كشت ابراهيم بن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 292 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت