تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
آن دو آسوده كرده باشم . عبد الملك هم گفت : من قصد كردم ابن ظبيان را بكشم كه بدترين قاتل دلير ترين مردم را كشته باشم . عبد الملك بابن ظبيان هزار دينار داد . گفت : من او را براى طاعت تو نكشتم بلكه او را بانتقام خون برادرم نابى بن زياد كشتم جائزه و انعام را قبول نكرد . قتل مصعب در دير جاثليق نزديك نهر دجيل رخ داد . عبد الملك دستور داد او و فرزندش عيسى در آنجا به خاك سپرده شوند . گفت : ما دوستى ديرين داشتيم ولى ملك شفقت بردار نيست ( ملك سترون است ) . علت قتل نابى هم اين بود كه او و مردى از بنى نمير راهزنى مىكردند آنها را نزد مطرف بن سيدان باهلى بردند كه رئيس شرطه مصعب بود . اما نابى را كشت و نميرى را چوب زد و رها كرد . عبيد اللّه عده را جمع و مطرف را قصد كرد . آن هم در زمانى كه مصعب مطرف از رياست شرطه عزل و بحكومت اهواز منصوب كرده بود . عبيد اللّه با عده خود رفت تا بمطرف رسيد و او را كشت : مصعب هم براى سركوبى عبيد اللّه مكرم بن مطرف را با لشكر فرستاد او بدان محل رسيد ولى عبيد اللّه را نديد چون در عسكر مكرم لشكر زد محل را بنام او ( عسكر مكرم ) موسوم نمودند . عبيد اللّه هم بعبد الملك پيوست . درباره قتل او هم چيزهاى ديگرى گفته شده . چون سر مصعب را پيش او برد عبد الملك گفت : هرگز زن قرشى مانند تو فرزندى نپرورانيده عبد الملك و مصعب با هم دوست بودند و هر دو در مدينه نزد حبى ( زنى در مدينه ) مىرفتند خوش مىگذرانيدند چون به آن زن خبر قتل مصعب را دادند گفت : بدا به حال قاتل او گفتند . قاتل او عبد الملك بن مروان است گفت : اى پدرم فداى قاتل و مقتول . پس از آن عبد الملك سپاه عراق را براى بيعت خود دعوت نمود همه بيعت كردند . او هم رفت تا وارد كوفه شد . در نخيله مدت چهل روز اقامت كرد . در كوفه هم براى مردم خطبه نمود . نكوكار را وعده نيكى داد و تبه كار را بكيفر تهديد كرد . گفت : آن زنجيرى كه به گردن