عبد الملك گفت اينها مردم فاسق هستند اگر رئيس آنها نمىآمد هيچ يك از آنها اطاعت و تمكين نمىكردند . بعد از آن قطن بن عبد اللّه حارثى با مارت كوفه منصوب نمود . پس از چهل روز او را عزل و برادر خود بشر بن مروان را بايالت كوفه نصب كرد . محمد بن عمير همدانى ( قبيله از يمن ) را بحكومت همدان ( شهر ) و يزيد بن رويم را بامارت رى منصوب نمود . بآنهائى كه وعده حكومت اصفهان داده بود ( چون عده آنها فزون بود ) وفا نكرد . بعد گفت اين گروه فاسق را نزد من آريد كه شام و هم عراق را فاسد كردهاند . گفته شد : رؤسا قبايل آنها پناهشان دادهاند . گفت آيا كسى مىتواند در قبال من به كسى پناه بدهد ؟ عبد اللّه بن يزيد بن اسد پدر خالد قسرى ( والى مشهور بنى اميه ) بعلى بن عبد اللّه بن عباس پناه برده بود همچنين يحيى بن معيوف همدانى بابن عباس پناه برد . هذيل بن زفر حارث كه با عبد الملك بود كه بعد شرح خواهيم داد همچنين عمرو بن يزيد حكمى بخالد بن يزيد پناه بردند . عبد الملك به آنها امان داد و آنها ظاهر شدند . عمرو بن حريث طعامى بسيار پخت و عبد الملك را بقصر خورنق دعوت كرد و بعموم مردم اجازه ورود داد . آنها هم هر يكى در محل خود نشستند . عمرو بن حريث وارد شد . عبد الملك او را بر تخت خود نشاند . بعد از آن خوانهاى طعام رسيد و همه خوردند عبد الملك گفت زندگانى ما بسى گواراست اگر چنين بماند ولى ما بقول شاعر نخستين چنين هستيم .
و كل جديد يا اميم الى بلى * و كل امرى يوما بصير الى كان
( وزن مصراع ثانى مختل است و بايد كانا باشد ) يعنى اى اميم ( نام معشوقه يا همسر ) هر تازه كهنه و مندرس مىشود و هر مردى روزى مىآيد گفته مىشود او بود ( اكنون نيست ) چون از تناول طعام فراغت يافتند عبد الملك باتفاق عمرو بن حريث در آن قصر گشتند . عبد الملك مىپرسيد كه اين كاخ را چه كسى ساخت و بچه كسى تعلق داشت . عمرو هم شرح مىداد . عبد الملك گفت :