تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
بشورى ارجاع كنيم . مصعب برسول گفت : به او بگو كه ميان ما و شما شمشير است و بس . عبد الملك برادر خود محمد را پيش فرستاد . مصعب هم ابراهيم بن اشتر را با مقدم پيش راند . هر دو مقابله كردند و دست بسلاح زدند . پرچم دار محمد كشته شد . مصعب هم براى ابراهيم پياپى مدد مىفرستاد . جنگ سختتر شد و مسلم بن عمرو باهلى پدر قتيبه كه از ياران مصعب بود كشته شد . مصعب هم عتاب بن ورقاء را بمدد ابراهيم فرستاد . ابراهيم از آمدن او سخت رنجيد و گفت : او را به يارى من مفرست كه عتاب متزلزل و خائن است ولى انا للّه و انا اليه راجعون كه من به او گفتم و سودى نبخشيد . چون عتاب با عدهء خود رسيد خود و همان عده تن بفرار دادند . او قبل از آن با عبد الملك مكاتبه و بيعت كرده بود . چون او گريخت ابراهيم پايدارى و دليرى كرد تا كشته شد . عبيد بن ميسره غلام بنى عذره او را كشت و سرش را نزد عبد الملك برد . اهل شام هم پيش رفتند و مصعب با آنها جنگ كرد . بقطن بن عبد اللّه حارثى گفت : اى ابا عثمان خيل خود را پيش ببر . گفت : من اكراه دارم كه مذحج ( قبيله ) را بكشتن بدهم . گفت : آيا از بيم اين گندها پيش نمىروى ؟ گفت : گند در پس تو خواهد بود ( شكست مىخورى و پس مىروى و رسوائى ببار مىآرى ) . بمحمد بن عبد الرحمن بن سعيد مانند آن فرمان را داد . او گفت كسى چنين نكرده كه منهم بكنم . مصعب گفت : اى ابراهيم كجائى كه من امروز ابراهيم ندارم . ( كه ابراهيم گفته بود اينها خائن هستند بكش يا بند كن ) نگاه كرد عروه بن مغيرة بن شعبه را ديد . به او گفت : خبر حسين بن على را به من بده و بگو كه او چگونه از تسليم ابا و خوددارى كرد و بفرمان ابن زياد تن نداد و بر جنگ عزم كرد . او هم واقعه ( كربلا ) را شرح داد . مصعب گفت :
ان الالى بالطف من آل هاشم * تأسوا فسنوا للكرام التاسيا