تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
مىبرم و از تو حمايت ميخواهم ، سپس جحاف برخاست و دامن كشان نزد ياران خود رفت و از شدت خشم چيزى نمىديد و هشيار نمىشد يكى از منشيان دربار كوشيد او را آرام كند رفت و بدستور اخطل يك فرمان براى او ساخت كه ماليات تغلب به عهده او خواهد بود . همچنين قبيله بكر كه در جزيره زيست مىكرد . او هم باتباع خود گفت : امير المؤمنين امارت اين دو قسمت را به من واگذار كرده هر كه بخواهد به من ملحق شود بيايد . ( فرمان مجعول بود ) . بعد از آن رفت تا به محل رصافه هشام رسيد باتباع خود داستان اخطل را گفت و نيز گفت : اخطل براى امارت من يك فرمان جعل كرده و من امير آن قبايل نيستم ، هر كه بخواهد اين ننگ را بشويد با من بيايد كه عار را از من بزدايد زيرا من سوگند ياد كرده‌ام كه هرگز سر ( و تن ) خود را نشويم تا انتقام خود را از بنى تغلب نگيرم اتباع او از او برگشتند مگر عده سيصد تن كه به او گفتند ما زنده و مرده با تو خواهيم بود . او شبانه سير خود را آغاز كرد و هنگام بامداد به محل رحوب رسيد كه آن محل چشمه آب جشم بن بكر از قبايل تغلب بود ، در آنجا عده بسيارى از تغلبيان را ديد و بسيارى از آنها را كشت و اخطل را اسير كرد ، اخطل يك عباى كهنه به خود پيچيده بود كسى كه او را گرفتار كرده بود گمان برد كه او بنده است از او پرسيد تو كيستى ؟ گفت غلام هستم ، او را آزاد كرد ، او هم ترسيد كه ديگران بشناسند خود را در چاه انداخت چون جحاف از آن غارت برگشت اخطل از چاه بيرون رفت جحاف هم در قتل اسراف و اجحاف كرد زيرا علاوه بر كشتن مردان شكم زنان آبستن را دريد و جنين از رحم بيرون كشيد . مرتكب يك جنايت عظيم شده بود ، جون نزد عبد الملك برگشت اخطل وارد شد و گفت :
لقد اوقع الجحاف بالبشر وقعة * الى اللّه منها المشتكى و المعول
يعنى جحاف در محل بشر مرتكب يك جنايت و واقعه شده كه ما از آن واقعه نزد خداوند شكايت مىكنيم و به او پناه مىبريم جحاف از آنجا گريخت . عبد الملك بتعقيب
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 216 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت