تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
او كوشيد . او ببلاد روم رفت . او بعد از آن واقعه كه در بشر رخ داد با خطل خطاب كرد و گفت :
ابا مالك هل لمتنى او حضضتنى * على القتل ام هل لامني كل لائم الم افنكم قتلا و اجدع انوفكم * بفتيان قيس و السيوف الصوارم بكل فتى ينعى عميرا بسيفه * اذا اعتصمت ايمانهم بالقوائم فان تطردونى تطردونى و قد جرى * بى الورد يوما نى نما ، الاراقم نكحت بسيفى فى زهير و مالك * نكاح اعتصاب لا نكاح دراهم
يعنى اى مالك ( قوم ) تو مرا ملامت يا وادار كردى كه قتال كنم و هر ملامت كننده هم مرا ملامت كرده آيا من شما را دچار فنا نكردم و بينىهاى شما را نبريدم و با جوانان قيس و شمشيرهاى برنده نيامدم . با هر رادمردى كه بر عمير ندبه مىكند و با شمشير بخونخواهى قيام مىنمايد آن هم هنگامى كه دستهاى راست آنها قبضه شمشيرها را سخت مىگيرد . . اگر مرا طرد كنيد بدانيد كه اسب من روزى در خون مارها ( كنايه از دشمن ) تاخت نمود . من با شمشير خود در قوم مالك و زهير زنان و دوشيزگان را ربودم ( و . . . ) آن هم نكاح غصب و زور نه نكاح درهم و رضا . اشعار آن باقى دارد ، جحاف در بلاد روم در حال انتقال از طرابزنده تاقاليقلا ( دو محل ) بود . نزد بزرگان قيس هم واسطه فرستاد كه از عبد الملك براى او امان بگيرند . عبد الملك هم به او امان داد او هم نزد عبد الملك رفت و او خونبهاى مقتولين را از او مطالبه كرد و كفيل و ضامن خواست . او بپرداخت ديه كوشيد . در زمان حجاج هم او را در شام قصد كرد . حجاج بقيه خونبها را از او مطالبه كرد او گفت : آيا مرا خائن و عهد شكن مىدانى ؟ ( كه نخواهم بپردازم ) گفت : ولى تو رئيس قوم خود هستى و منابع دريافت هم بسيار دارى . گفت راست ميگوئى آنگاه صد هزار درهم داد و بقيه خونبها را از قوم خود گرفت و پرداخت بعد از آن بزهد