ابن صفار محاربى هم گفت :
الم تر حربنا تركت حبيبا * محالفها المذلة و الصفار
و قد كانوا اولى عز فاضحوا * و ليس لهم من الذل انتصار
يعنى آيا نديدى كه جنگ ما قوم حبيب را دچار خوارى كردند ( همپيمان با مذلت ) آن قوم گرامى بودند كه چنين شدند در حالى كه كسى نبود آنها را يارى كند و از خوارى برهاند قطامى تغلبى هم در يكى از جنگها اسير شد و تمام اموال او بتاراج رفت زفر كار او را تعهد كرد و تمام اموال او را پس داد و چيزى هم به او بخشيد او دربارهء زفر چنين گفت :
انى و ان كان قومى ليس بينهم * و بين قومك الا ضربة الهادى
مثن عليك بما اوليت من حسن * و قد تعرض لى من مقتل بادى
يعنى اگر چه ميان قوم من و قوم تو جز ضربت قاطع ( و قتل ) و عداوت چيز ديگرى نبود ) من به تو ثنا مىگويم كه نسبت به من نيكى كردى و حال اينكه در خور قتل بودم .
حبيب كه در شعر آمده بضم حاء بىنقطه و فتح باء يك نقطه كه در نسب بنى تغلب آمده .