و مورد تمتع قرار دارد بحديكه فقط يك زن از آنها ماند كه بيزيد بن حمران پناه برد . زفر بن حارث هم لشكرى سوى بنى كعب بن زهير فرستاد كه آنها را بيك نحو عجيب كشت . زفر مسلم بن ربيعه عقيلى را براى جنگ تغلبيان فرستاد كه آنها جمع شده بودند و بسيارى از آنها را كشت . پس از آن خود زفر لشكر كشيد و بنى تغلب را كه در وادى عقيق در سرزمين موصل جمع شده بودند قصد كرد . چون آنها بر لشكر كشى او آگاه شدند از آنجا كوچ كردند و خواستند از رود دجله بگذرند چون به محل كميل رسيدند زفر با قيسيان به آنها رسيدند و جنگ سختى رخ داد .
اتباع زفر پياده شدند و دست بنبرد زدند خود زفر بر استر سوار بود تغلبيان را شبانه كشتند و شكم زنان را دريدند و عده كه در نهر دجله غرق شدند فزونتر از كشتگان بودند . گريختگان آنها بلبى پناه بردند زفر هم هذيل فرزند خود را بتعقيب آنان واداشت او هم بهر كه رسيد كشت و هر كه توانست از رود بگذرد نجات يافت . عده دويست تن هم از آنها را اسير كردند بعد دست بسته كشتند . زفر در اين واقعه گفت :
الا يا عين بكى بانسكاب * و بكى عاصما و ابن الحباب
فان تك تغلب قتلت عميرا * و رهطا من غنى فى الخراب
فقد افنى جشم بن بكر * و نمرهم فوارس من كلاب
قتلنا منهم مأتين صبرا * و ما عدلوا عمير بن الحباب
يعنى : اى چشم گريه كن و اشك را روان بكن بر عاصم و ابن حباب گريه كن .
اگر تغلب عمير و جمعى از بنى غنى را با حربه كشت كه بنى جشم بن بكر و قبيله نمر و سواران بنى كلاب را هلاك كرد .
ما هم دويست تن بسته را با شكيبائى كشتيم و حال اينكه اين عده بخونخواهى عمير ابن حباب ارج نداشتند .