و عبادت تن داد . به مكه هم رفت و پرده كعبه را گرفت و گفت : خداوندا گناه مرا ببخش با اين كه يقين دارم كه جرم مرا نخواهى بخشيد ، محمد بن حنفيه شنيده به او گفت : اى سالخورده ، نااميدى تو ( از رحمت خداوند ) بدتر از گناه تست . گفته شده علت مراجعت او اين بود كه پادشاه روم او را مقرب و گرامى داشت و به او قبول دين مسيح را تكليف نمود . او گفت : من نزد تو نيامدهام كه از دين اسلام خارج شوم در آن سال هم پادشاه روم سپاه مسلمين را در ييلاق تعقيب كرد و مسلمين منهزم شدند .
بعبد الملك خبر دادند كه جحاف آنها را شكست داده و منهزم نمود ، عبد الملك نزد او فرستاد و امان داد ، او هم برگشت و محل بشر ( محل واقعه ) را قصد كرد در آنجا جماعتى ديد كفن پوشيده و به آنها گفت : من آمدهام شما را از قصاص خود تمكين كنم جوانهاى آن قوم خواستند او را بكشند ولى پيران مانع شدند ، براى حج هم رفت در حال طواف هم گفت ، خداوندا من گمان نمىكنم كه تو مرا ببخشى عبد اللّه بن عمر شنيد و گفت : تو اگر جحاف باشى بيش از اين سخن نمىگفتى گفت آرى من همان جحاف هستم ( ما فصلى را در اين كتاب ترجمه نموديم كه اندك فايده در نقل و ترجمه و شرح آن جز يك فلسفه تاريخى احتمال نمىدهيم . زيرا دو قبيله با هم جنگ كرده و بارها غالب و مغلوب شدند . براى خواننده اين فصل چه نفعى دارد و حال آنكه امثال آن وقايع در عالم بزرگ بشر همه جا و در هر وقت رخ داده است ولى فقط از آن وقايع كه بنام « يوم » آمده يك نتيجه گرفته مىشود و آن جهل و تعصب عرب و افراط در توحش و خونخوارى بحديكه شكم زنان را مىدريدند و جنين را ميكشتند و بموجب اشعار و اخبار و اسناد غير قابل انكار عفت زنان را هم ميربودند و مرتكب انواع جنايات كه تاريخ از ذكر آنها شرم دارد مىشدند قبل از اين در قتل زن بىگناه مختار بدست مصعب بن زبير اشاره شد كه چگونه انسانيت از آن عمل زشت فجيع لرزيد و در اينجا قتل زنان و دريدن شكم آنان بسيار و بتكرار آمده است اگر در شرح حوادث اين كتاب جز
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 218
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٨