بوده و عبيد اللّه بن على برادر محمد در صف مخالف او بوده است ) .
پس از آن لشكر مصعب مختار و اتباع او را محاصره كرد و آب را به روى آنها بست . عبد الرحمن بن محمد را به محل كناسه و عبد الرحمن بن مخنف سليم را به محل جبانه مبيع فرستاد . از عبد الرحمن بن مخنف ( كه قبل از آن او را براى تبليغ بكوفه فرستاده بود ) پرسيد تو ( در اين نمايندگى ) چه كردى و چه كارى انجام دادى . گفت : خدا ترا نيك بدارد . هر كه هوا خواه تو بود از كوفه خارج و به تو ملحق شد و هر كه هوا خواه مختار بود هرگز ديگرى را بر او ترجيح نمىداد من هم در خانه خود نشستم و در را به روى خود بستم . ( نتوانستم كارى انجام بدهم تا امروز ) . مصعب گفت : راست مىگوئى عباد بن حصين را هم سوى جبانه كنده روانه كرد . تمام آن سرداران بمحاصره مختار پرداختند و آب و مواد غذا را از او بريدند زحر بن قيس را هم بحبابه مراد و عبيد اللّه بن حر را بجبانه صيادين فرستاد عبيد اللّه بن حر با سواران مختار روبرو شد و آنها را به عقب راند گاهى هم خيل مختار چيره شده سواران او را متزلزل مىكردند و فرار مىدادند ولى او پايدارى مىكرد تا آنكه توانست پيش برود و به خانه عكرمه برسد . خيل عبيد اللّه هم هر چه سقا بود ( آب براى مختار حمل مىكردند ) گرفتند و زدند . اتباع مختار هر يك مشك آب را بيك دينار ( زر ) مىخريدند زيرا سخت تشنه شده بودند . مختار هم گاهى با اتباع خود از قصر خارج مىشد و جنگ مىكرد ولى سست بود و كارى پيش نمىبرد هر دسته سوارى كه از اتباع مختار براى كارزار خارج مىشد از طرف دشمن سنگسار مىگرديد كه مردم بر آنها سنگ و مواد ديگر و آب آلوده و كثافات مىانداختند .
بيشتر قوت و ضروريات آنها بتوسط زنان خود مىرسيد كه هر زنى از خانه خود مقدارى طعام يا آب برداشته و تظاهر مىكرد كه مىخواهد مرد خود را ملاقات كند يا اينكه به مسجد براى عبادت و نماز مىرود آنگاه ضروريات را بكاخ محصور مىرسانيد و چون مصعب بر آن وضع آگاه شد منع نمود . مهلب كه در آن نحو امور
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٧