برى هستم و باز از كردار اين قوم مقصود اتباع مصعب تبرى مىجويم آنگاه پيش رفت و سخت جنگ كرد و شمشير زد تا كشته شد .
مالك بن عمرو ابو نمران نهدى فرمانده پيادگان ( مختار ) اسب خود را خواست و سوار شد . در آن هنگام اتباع مختار سخت شكست خورده و تباه شده بودند انگار جنگلى بوده كه آتش در آن گرفته . مالك پس از سوارى گفت : من براى چه سوار شوم ؟ به خدا قسم اگر در اينجا كشته شوم براى من گواراتر و بهتر از اين است كه در كنج خانه خود گرفتار و كشته شوم . آنگاه فرياد زد . دليران خردمند و پايداران جوانمرد كجا رفتند ؟ بر اثر نداى او پنجاه مرد اجابت كردند كه نزديك غروب با همان عده بر صف محمد بن اشعث ( رئيس بزرگ قبيله كنده كه مسبب جنگ شده بود ) حمله كرد محمد در كنار او ( مالك ) به خاك و خون افتاد و جان سپرد خود مالك ابو نمران هم در كنار وى كشته شد . همچنين تمام اتباع او كه دليرانه هجوم برده بودند .
بعضى از مردم مىگويند خود او محمد را كشته زيرا او ( مالك ابو نمران ) در جنب محمد افتاده بود ولى قبيله كنده ادعا مىكند عبد الملك بن اشاءة كندى ( كنده كه از همان قبيله باشد در صف موافق مختار بود ) او را كشته . ( محمد رئيس كنده را ) گفته شده . چون مختار بر ميدان جنگ گذشت و نعش محمد را ديد فرياد زد : اى گروه انصار برگرديد و به اين روباهان حيلهگر حمله كنيد آنها هم بر كشته حمله نمودند كه در آن حمله محمد كشته شد و خثعم ( قبيله ) ادعا مىكند قاتل او عبد اللّه بن قراد است . عوف بن عمرو هم ادعا كرده كه يكى از غلامان جشم ( اتباع مختار ) او را كشته .
چهار مرد ديگر هم ادعاى قتل او را كرده بودند .
اتباع سعيد بن منقذ ( يكى از سرداران مختار ) شكست خورده عقب نشستند او با هفتاد مرد از قوم خود پايدارى كرد تا كشته شد . شبث ( بن ربعى ) هم در جاده با
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 145
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٥