تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
آنها احنف بن قيس بود سليم بن يزيد كندى را فرستاد كه در عين حال فرمانده ميمنه مختار بود . در قبال محمد بن اشعث هم سائب بن مالك اشعرى را روانه كرد خود مختار با بقيه اتباع خويش در ميدان ايستاد طرفين آغاز حمله را كردند . بهم نزديك شدند . ناگاه سعيد بن منقذ ( فرمانده ميسره ) و عبد اللّه بن شريح متفقا بر قبيله بكر بن وائل و قبيله عبد قيس كه هر دو در ميسره بودند حمله نمودند فرمانده دو قبيله هم عمر بن عبيد اللّه بن معمر بود . ربيعة هم سخت جنگ و پايدارى كرد . سعيد بن منقذ و عبد الرحمن بن شريح متناوب حمله مىكردند و گاهى هم با هم كه چون يكى ميان دشمن فرو مىرفت ديگرى براى يارى او حمله مىكرد . مصعب كه آن حال را ديد بمهلب پيغام داد چه انتظار دارى و چرا از ناحيه خود حمله نمىكنى مگر نمىبينى كه اين دو قبيله چه مىكشند . تو هم با اتباع خود حمله كن . مهلب گفت : بجان خود سوگند من قبيله ازد ( قبيله خود او ) و قبيله تميم را بكشتن نمىدهم من منتظر فرصت هستم . مختار بعبد اللّه بن جعده پيغام داد كه تو از ناحيه خود به طرف مقابل حمله كن او هم باهل عاليه ( بالا ) حمله كرد و آنها را به عقب راند تا بمصعب رسيد . مصعب زانو به زمين زد و پايدارى كرد . او عادت بفرار نداشت . اتباع او هم پايدارى و دليرى كردند و مدت يك ساعت جنگ به طول كشيد و بعد متاركه شد . مصعب بمهلب پيغام داد اى بىپدر چه انتظارى دارى ؟ مهلب هم با سواران بسيار و دليران آزموده بود . گفت : چرا حمله نمىكنى ؟ او مدتى تامل كرد و بعد باتباع خود گفت : مردم همه جنگ كردند و شما خوددارى كرديد . آنها دليرى كردند و شما ايستاده بوديد اكنون نوبت شما رسيده كه از خداوند يارى بخواهيد و حمله كنيد آنگاه خود و دليران او سخت حمله كردند كه صف مختار را تار و مار نمودند . اتباع مختار را به عقب راندند . در آن هنگام عبد اللّه بن عمرو نهدى كه يكى از اتباع على در صفين بود گفت : خداوندا من با همان عهدى هستم كه در شب پنجشنبه در صفين كرده بودم . خداوندا من از فرار آنهايى كه گريختند