تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
ميخواهى آنها را آزاد كنى ؟ هرگز ! يكى از دو كار را اختيار كن . يا ما يا آنها . محمد بن عبد الرحمن بن سعيد همدانى هم بمانند گفته او لب گشود اشراف كوفه هم سخن آنها را تكرار كردند و مصعب فرمان قتل آنها را داد . اسراء گفتند : اى فرزند زبير ما را مكش بگذار در مقدمه تو باشيم كه فردا دچار شاميان خواهى شد آنگاه تو از ما بىنياز نخواهى بود اگر ما بدست اهل شام كشته شويم قبل از قتل ما آنها ضعيف خواهند شد زيرا عده از آنها بدست ما كشته خواهند شد و اگر ما پيروز شويم بنفع تو خواهد بود . مصعب قبول نكرد . بحير مسكى گفت خون مرا با خون آنها مخلوط مكن زيرا اينها از دستور من تمرد و تخلف كرده‌اند مسافر بن سعيد بن نمران ناعطى گفت : اى فرزند زبير فردا بخداى خود چه خواهى گفت ؟ و حال اينكه از مسلمين يك ملت را كشتى كه آنها به تو تسليم شدند و مقدرات خود را به تو سپرده‌اند . براى قصاص كسانى كه از شما كشته شده‌اند تو هم يك عده به اندازه آنها از ما بكش در ميان ما كسانى هستند كه در هيچ يك از جنگهاى ما شركت نكرده بودند ( بىگناه ) آنها در شهر و ميان جماعت يا مأمور محافظت راه يا بدريافت ماليات گماشته شده بودند . مصعب از او نپذيرفت و او را كشت چون خواست تمام اسراء را بكشد با احنف بن قيس مشورت كرد او گفت : من صلاح را در اين مىبينم كه از آنها عفو كنى كه عفو بتقوى و پرهيزگارى نزديكتر و بهتر است اشراف و اعيان كوفه فرياد زدند آنها را بكش غوغا هم برپا شد تا آنها را كشت : احنف گفت شما در قتل آنها نتوانستيد انتقام خود را بكشيد . كه كشتن آنها در آخرت موجب باز - خواست و و بال نگردد . عائشه دختر طلحه همسر مصعب براى آزادى آنها شفاعت كرد رسول وى در راه خبر قتل آنها را شنيد مصعب دستور داد كف دست مختار را بريدند و در كنار مسجد با ميخ به ديوار آويختند و كوبيدند . آن كف دست ماند تا زمان حجاج كه آن را ديد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 150 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت