گشت و همه را بجهاد و نبرد تحريص و تشويق نمود و بعد بجاى خود وزير لواى خويش برگشت ، دشمن هم خود سوى لشكر ابراهيم پيش رفت . فرمانده ميمنه ابن زياد حصين بن نمير سكونى و فرمانده ميسره عمير بن حباب سلمى بودند . شرجيل بن ذى الكلاع هم فرمانده سواران بود ولى خود پياده شده با پيادگان حمله مىكرد .
چون دو صف متحارب نزديك و روبرو شدند حصين بن نمير با ميمنه شام بر ميسره اهل كوفه كه فرمانده آن على بن مالك بود حمله نمود . على كه فرمانده بود پايدارى كرد تا كشته شد . پرچم او را فرزندش قرة بن على برداشت و افراشت او هم با جمعى از پرهيزگاران و قارئين و حافظين قرآن كشته شد و ميسره ( ابراهيم بن اشتر شكست خورده ) منهزم گرديد . پرچم افتاده آنها را كه بدست فرمانده مقتول على بن مالك و ( فرزندش ) بود افتاد و عبد اللّه بن ورقاء بن جناده سلولى برادر زاده حبشى بن جناده يار پيغمبر پرچم را برداشت او بگريختگان ميسره گفت : اى سپاهيان خدا سوى من آئيد و به من بگرويد . بسيارى از آنها برگشتند . او گفت : اين امير شماست هنوز در نبرد سر سختى مىكند هان به يارى او شتاب كنيد . او با عدهء خود بابراهيم پيوستند .
ابراهيم سر برهنه كرده بود فرياد مىزد . اى سپاهيان خدا نزد من بشتابيد كه من فرزند اشتر هستم . حمله شما از فرار بهتر است مىتوانيد گريز را با ستيز تدارك و جبران كنيد . كسى كه جبران كند هرگز از او گله نخواهد شد و او خطا كار نخواهد بود . ياران او دلگرم شده برگشتند بفرمانده ميمنه خود پيغام داد كه بر ميسره شام حمله كند ابراهيم اميدوار بود كه عمير بن حباب چنان كه وعده داده بود منهزم شود .
فرمانده ميمنه كه سفيان بن يزيد بن مغفل بود بر جناح چپ حمله كرد ولى عمير بن حباب پايدارى كرد ( بر خلاف وعده و تعهد ) . ناگزير سخت نبرد كردند و بر شدت قتال افزودند . چون ابراهيم آن وضع و حال را ديد باتباع خود گفت : به آن گروه حمله كنيد كه سواد اعظم ( شام ) است به خدا اگر ما بتوانيم آن گروه را پراكنده كنيم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 133
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٣