صفوف لشكر را آراست . امراء كويها را ( با اقوام خود ) در جاهاى شايسته قرار داد . فرماندهان ميمنه و ميسره را هم هر يكى را بجناح تحت فرماندهى خود فرستاد .
سواران برادر مادرى خود را با فرمانده خود عبد الرحمن بن عبد اللّه به خود ملحق كرد كه آن سواران در آغاز كار ميان دو جناح بودند كه بقلب پيوستند . ابراهيم از اسب پياده شد و بلشكريان گفت : پيش برويد و حمله كنيد . لشكريان هم با او پياده پيش رفتند بعد اندك اندك با آرامش سير خود را ادامه دادند تا بيك تل عظيم رسيدند . آن تل بر دشمن مشرف و صفوف شام نمايان بود . آنها از جاى خود بجنبيدند . ابراهيم با لشكر خود نشسته . عبد اللّه بن زهير سلولى را كه بر اسب سوار بود پيش فرستاد كه بر اوضاع دشمن از نزديك آگاه شود و به او گفت : اندك اندك سواره پيش برو و براى من خبر بيار - اندك مدتى گذشت كه او برگشت و گفت : دشمن سخت ترسيده و پريشان شده يكى از آنها مرا ديد و فرياد زد : اى شيعيان ابو تراب ( على ) و اى پيروان مختار كذاب من به او گفتم چيزى كه ميان ما و شماست بزرگتر از دشنام است ( جنگ و خون ) به من گفت : اى دشمن خدا تو مرا بچه كسى دعوت مىكنى ؟ شما پيشوا و امام ( خليفه ) نداريد كه براى او جنگ كنيد براى چه جنگ مىكنيد ؟ من به او گفتم ما براى انتقام و خونخواهى حسين جنگ مىكنيم . شما عبيد اللّه بن زياد را بما تسليم كنيد زيرا دو فرزند رسول اللّه و سيد شباب اهل جنه را كشته بگذاريد عبيد اللّه را بانتقام كمترين غلامان كه با حسين كشته شدند بكشيم و انتقام بكشيم . ما عبيد اللّه را شايسته اين نمىدانيم كه بانتقام شخص حسين بكشيم . اگر او را تسليم كنيد كه ما او را بانتقام بعضى از غلامان بكشيم ما با شما بموجب قرآن عمل خواهيم كرد و هر مردى را كه مسلمين انتخاب كنند ما به او راضى خواهيم شد ( كه خليفه ما و شما باشد ) .
مىتوانيد حكم هم معين كنيد . به من گفت : ما شما را چندين بار آزموديم كه حكم معين گرديد و خيانت نموديد . گفت . دو حكم معين كرديم و شما به حكم آنها تن نداديد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 131
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣١