تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
كلب تشكيل مىداد كه رئيس آنها ابن بحدل بود . عمير شبانه ( در خفا ) نزد ابن اشتر رفت و با او بيعت كرد و گفت : دشمن در طرف چپ لشكر زده . عمير هم بابن اشتر گفت : چون جنگ بر پا شود من و اتباع من خواهيم گريخت ( و تو پيروز خواهى شد ) ابن اشتر با او مشورت كرد كه آيا گرداگرد لشكر خود خندق حفر كند و چند روزى بماند ، عمير گفت . هرگز دشمن همين آرزو را دارد كه جنگ به طول بكشد كه بسود آنها خواهد بود و عده آنها چندين برابر شما مىباشد و هرگز عده قليل تاب مقاومت عده كثير را نخواهد داشت . تو زودتر حمله كن زيرا آنها سخت از شما بيمناك هستند كار را يكسره خاتمه بده كه اگر مدتى بگذرد آنها با جنگ مأنوس و اندك اندك گستاخ و دلير خواهند شد . ابراهيم ( كه آن مشورت را براى آزمايش با او كرده بود ) گفت : اكنون مىدانم كه تو ناصح و دلسوز و خير خواه من هستى . راى همين است كه تو گفتى و رفيق من ( مختار ) هم همين دستور و فرمان را به من داده . عمير گفت : از فرمان و دستور و راى او تجاوز مكنند زيرا او سالخورده جنگ و مجرب نبرد و كار آزموده و سختى كشيده است و آنچه را كه او امتحان كرده و كشيده و به كار برده ما نديده‌ايم . تو هم بحمله شتاب كن عمير هم برگشت . فرزند اشتر آن شب را بهشيارى و بيدارى بسحر رساند و نگهبانان را بر حذر كرد و تا سحر خواب به چشم هيچ يك از سپاهيان نرفت در آغاز سحر كه هنوز تاريك بود سپاه خود را آرايش داده و فرماندهان خود را در جاى خود مرتب كرد . سفيان بن يزيد بن مغفل ازدى را فرمانده ميمنه و على بن مالك جشمى را فرمانده ميسره نمود . او برادر ابو الاحوص بود . عبد الرحمن بن عبد اللّه كه برادر ابراهيم از مادر بود فرمانده سوار كرد ولى خبل او كم ناگزير آنها را بخيل خود ملحق نمود كه سواران هم در ميمنه قرار گرفتند و هم در قلب . طفيل بن لقيط را فرمانده پيادگان كرد . پرچم را بمزاحم بن مالك سپرد چون فجر نمايان شد و هنگام نماز رسيد خود پيشنماز شد و فريضه را ادا كرد . پس از انجام نماز